ايمان آوردن اعرابى

ابن عبّاس گويد: يكى از صحرانشينان از قبيله بنى سليم در بيابان سوسمارى ديد و آن را گرفته در ميان آستين لباس خويش جاى داده به طرف رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم حركت كرد و هنگامى كه به او رسيد با صداى بلند گفت:

...يَا مُحَمَّدُ أَنْتَ السَّاحِرُ الْكَذَّابُ الَّذِي مَا أَظَلَّتِ الْخَضْرَاءُ وَ لَا أَقَلَّتِ الْغَبْرَاءُ مِنْ ذِي لَهْجَةٍ هُوَ أَكْذَبُ مِنْكَ...

اى محمّد! تو همان جادوگر و دروغگويى هستى كه آسمان در زير خود و زمين بر روى خويش دروغگوتر از او نديده است؟ ……در اين حال عمر بن خطاب از جا برخاست تا او را مورد حمله قرار دهد، ولى پيامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم مانع او شده و فرمود: بنشين، زيرا مقام شخص صبور نزديك به مقام پيامبرى است، سپس رو به سوى عرب صحرانشين نموده و به او گفت: اى عرب بنى سليم! اى مرد! اسلام بياور تا از آتش در امان باشى، آنچه كه مال ماست به تو تعلّق خواهد داشت و تو برادر ما در دين اسلام خواهى بود.

...فَغَضِبَ الْأَعْرَابِيُّ وَ قَالَ وَ اللَّاتِ وَ الْعُزَّى لَا أُومِنُ بِكَ يَا مُحَمَّدُ أَوْ يُؤْمِنَ هَذَا الضَّبُّ ثُمَّ رَمَى بِالضَّبِّ عَنْ كُمِّهِ فَلَمَّا أَنْ وَقَعَ الضَّبُّ عَلَى الْأَرْضِ وَلَّى هَارِباً...

عرب باديه ‏نشين عصبانى شد و گفت: به لات و عزّى سوگند تا اين سوسمار به تو ايمان نياورد من ايمان نخواهم آورد.

آن سوسمار را از آستين خود بيرون آورده رها كرد.

فَنَادَاهُ النَّبِيُّ :أَيُّهَا الضَّبُّ أَقْبِلْ إِلَيَّ فَأَقْبَلَ الضَّبُّ يَنْظُرُ إِلَى النَّبِيِّ قَالَ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم أَيُّهَا الضَّبُّ مَنْ أَنَا؟ فَإِذَا هُوَ يَنْطِقُ بِلِسَانٍ فَصِيحٍ ذَرِبٍ غَيْرِ قَطِعٍ فَقَالَ أَنْتَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ بْنِ هَاشِمِ بْنِ عَبْدِ مَنَافٍ-

هنگامى كه آن مرد سوسمار را رها كرد آن حيوان به سرعت از جمعيت دور مى ‏شد كه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم او را صدا زده و فرمود: نزد من بيا. سوسمار بازگشت و نزد پيامبر آمده و به او نگاه كرد و ثابت ايستاد، پيامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم گفت: اى سوسمار، من كيستم؟ در اين حال آن حيوان به زبانى فصيح گفت: تو محمّد بن عبد اللَّه بن عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف هستى.

فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم مَنْ تَعْبُدُ؟ قَالَ أَعْبُدُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ وَ اتَّخَذَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا وَ اصْطَفَاكَ يَا مُحَمَّدُ حَبِيباً

پيامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: تو چه كسى را مى ‏پرستى؟ حيوان گفت: عبادت مى ‏كنم خدايى را كه دانه را مى ‏شكافد و انسان را مى ‏آفريند، و ابراهيم را خليل خود و تو را حبيبش قرار داده است.

أَلَا يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّكَ صَادِقٌ فَبُورِكْتَ مَهْدِيّاً وَ بُورِكْتَ هَادِياً

شَرَعْتَ لَنَا دِينَ الْحَنِيفَةِ بَعْدَ مَا عَبَدْنَا كَأَمْثَالِ الْحَمِيرِ الطَّوَاغِيَا

فَيَا خَيْرَ مَدْعُوٍّ وَ يَا خَيْرَ مُرْسَلٍ إِلَى الْجِنِّ بَعْدَ الْإِنْسِ لَبَّيْكَ دَاعِياً

اى رسول خدا! همانا كه تو صادق و راستگو مى‏ باشى تو هدايت‏ شده‏ اى با بركت و هدايت‏ كننده‏ اى پر بركت هستى تو دين پاك و حنيفى را براى ما آوردى بعد از آنكه ما مانند درازگوش بى ‏عقل و فهم بت‏ها را عبادت مى‏ كرديم پس اى بهترين دعوت‏ كننده، و اى بهترين فرستاده تو را لبيك مى ‏گويم كه تاكنون چون تويى به سوى جنّ و انس نفرستاده‏ اند….و آنگاه دهان سوسمار بسته شد و ديگر سخنى نگفت.

فَلَمَّا أَنْ نَظَرَ الْأَعْرَابِيُّ إِلَى ذَلِكَ قَالَ وَا عَجَبَا ضَبٌّ اصْطَدْتُهُ مِنَ الْبَرِّيَّةِ ثُمَّ أَتَيْتُ بِهِ فِي كُمِّي لَا يَفْقَهُ وَ لَا يَنْقَهُ وَ لَا يَعْقِلُ يُكَلِّمُ مُحَمَّداً صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بِهَذَا الْكَلَامِ وَ يَشْهَدُ لَهُ بِهَذِهِ الشَّهَادَةِ أَنَا لَا أَطْلُبُ أَثَراً بَعْدَ عَيْنٍ مُدَّ يَمِينَكَ فَأَنَا أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ فَأَسْلَمَ الْأَعْرَابِيُّ وَ حَسُنَ إِسْلَامُهُ...

هنگامى كه عرب صحرانشين اين وضعيت را مشاهده كرد با خود گفت: وا عجبا! اين حيوانى كه من آن را از بيابان ها شكار كردم و عقل و فهم ندارد با محمّد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم اين گونه سخن مى‏ گويد و در باره نبوت او شهادت مى‏ دهد، بعد از آنچه كه اكنون ديدم ديگر نيازى به نشانه براى اثبات حقانيت اين مرد ندارم.

و سپس به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم گفت: دستت را دراز كن تا بيعت كنم، همانا شهادت مى‏ دهم كه معبودى جز خداى يكتا وجود ندارد و شهادت مى ‏دهم كه تو فرستاده او هستى. مرد صحرانشين، بدين صورت اسلام آورد، و اسلامش نيز نيكو بود.

پس از اين سخنان رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم شتر و عمامه ای به او بخشید و از او پرسيد: آيا از مال دنيا چيزى دارى؟ اعرابى گفت: سوگند به آنكه تو را به حق مبعوث نموده، در ميان چهار هزار مرد از قبيله بنى سليم، هيچ كس فقيرتر و نادارتر از من نيست.

سپس پيامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به اصحابش فرمود: چه كسى به اين مرد توشه راه مى ‏دهد تا خداوند توشه تقوى به او عطا كند؟

قَالَ فَمَضَى سَلْمَانُ حَتَّى طَافَ تِسْعَةَ أَبْيَاتٍ مِنْ بُيُوتِ رَسُولِ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فَلَمْ يَجِدْ عِنْدَهُنَّ شَيْئاً فَلَمَّا أَنْ وَلَّى رَاجِعاً نَظَرَ إِلَى حُجْرَةِ فَاطِمَةَ سلام الله علیها فَقَالَ إِنْ يَكُنْ خَيْرٌ فَمِنْ مَنْزِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم

راوى مى ‏گويد: سلمان رفت و خانه ‏هاى پيامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را جستجو كرد و در نزد زنان پيامبر غذايى نبود تا به او بدهند لذا متوجّه خانه فاطمه سلام الله علیها شد و با خود گفت: اگر خيرى باشد در منزل فاطمه سلام الله علیها دختر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم خواهد بود.

...فَقَرَعَ الْبَابَ فَأَجَابَتْهُ مِنْ وَرَاءِ الْبَابِ مَنْ بِالْبَابِ فَقَالَ لَهَا أَنَا سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ فَقَالَتْ لَهُ يَا سَلْمَانُ وَ مَا تَشَاءُ؟

پس در خانه فاطمه را زد و فاطمه سلام الله علیها از پشت در گفت: كيست؟ چه حاجتى دارى؟

...فَشَرَحَ قِصَّةَ الْأَعْرَابِيِّ وَ الضَّبِّ مَعَ النَّبِيِّ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم...

سلمان قصه ايمان آوردن اعرابى و ساير وقايع را براى فاطمه سلام الله علیها بيان نمود

...قَالَتْ لَهُ يَا سَلْمَانُ وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بِالْحَقِّ نَبِيّاً إِنَّ لَنَا ثَلَاثاً مَا طَعِمْنَا وَ إِنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ قَدْ اضطربا علي من شدة الجوع ثم رقدا كأنهما فرخانِ مَنْتُوفَانِ وَ لَكِنْ لَا أَرُدُّ الْخَيْرَ إِذَا نَزَلَ الْخَيْرُ بِبَابِي...

و فاطمه فرمود: اى سلمان! سوگند به خداوندى كه محمّد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را به حق مبعوث فرموده ما مدّت سه روز است كه غذايى نخورده‏ ايم، حسن و حسين از شدّت گرسنگى بهانه ‏جويى مى ‏كنند و اكنون نيز به خواب رفته ‏اند، ولى با وجود اين اگر خيرى بر در خانه من بيايد آن را رد نخواهم كرد،

يَا سَلْمَانُ خُذْ دِرْعِي هَذَا ثُمَّ امْضِ بِهِ إِلَى شَمْعُونَ الْيَهُودِيِّ وَ قُلْ لَهُ تَقُولُ لَكَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم أَقْرِضْنِي عَلَيْهِ صَاعاً مِنْ تَمْرٍ وَ صَاعاً مِنْ شَعِيرٍ أَرُدَّهُ عَلَيْكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى ...

اى سلمان! اين پيراهن را بگير و نزد شمعون يهودى ببر و به او بگو: فاطمه سلام الله علیها دختر محمّد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم مى‏ گويد: اين پيراهن را رهن بردار و در مقابل آن يك من خرما و يك من جو بده تا به زودى به خواست خدا پول آن را مى ‏پردازم.

فَأَخَذَ شَمْعُونُ الدِّرْعَ ثُمَّ جَعَلَ يُقَلِّبُهُ فِي كَفِّهِ وَ عَيْنَاهُ تَذْرِفَانِ بِالدُّمُوعِ وَ هُوَ يَقُولُ يَا سَلْمَانُ هَذَا هُوَ الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا هَذَا الَّذِي أَخْبَرَنَا بِهِ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ فِي التَّوْرَاةِ أَنَا أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ فَأَسْلَمَ وَ حَسُنَ إِسْلَامُهُ ثُمَّ دَفَعَ إِلَى سَلْمَانَ صَاعاً مِنْ تَمْرٍ وَ صَاعاً مِنْ شَعِيرٍ فَأَتَى بِهِ سَلْمَانُ إِلَى فَاطِمَةَ...

سلمان پيراهن را گرفته و همان گونه كه فاطمه سلام الله علیها فرموده بود عمل كرد، هنگامى كه شمعون يهودى آن پيراهن را در دست گرفت به آن مى‏ نگريست و اشك مى ‏ريخت و مى ‏گفت: اى سلمان! اين همان زهد و تقواى واقعى در دنياست كه حضرت موسى در تورات به ما وعده كرده است، و من اكنون شهادت مى ‏دهم كه خدا يكى است و محمّد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بنده و فرستاده اوست. بدين وسيله آن يهودى سرشناس اسلام آورد و آنچه را كه فاطمه سلام الله علیها خواسته بود به سلمان داد و سلمان آنها را نزد فاطمه سلام الله علیها آورده و تحويل وى نمود.

...فَطَحَنَتْهُ بِيَدِهَا وَ اخْتَبَزَتْهُ خُبْزاً ثُمَّ أَتَتْ بِهِ إِلَى سَلْمَانَ فَقَالَتْ لَهُ خُذْهُ وَ امْضِ بِهِ إِلَى النَّبِيِّ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم...

حضرت فاطمه سلام الله علیها بلافاصله جو را آسيا نمود و خميرى ساخته و نان پخت، آنگاه همه آنها را به سلمان داد و به او فرمود: اينها را بگير و به حضور پيامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ببر.

فَقَالَ لَهَا سَلْمَانُ يَا فَاطِمَةُ خُذِي مِنْهُ قُرْصاً تُعَلِّلِينَ بِهِ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَقَالَتْ يَا سَلْمَانُ هَذَا شَيْ‏ءٌ أَمْضَيْنَاهُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَسْنَا نَأْخُذُ مِنْهُ شَيْئاً...

سلمان گفت: اى فاطمه! سلام الله علیها يكى از اين نانها را براى حسن و حسين بردار كه آرام شوند. فاطمه سلام الله علیها فرمود: اى سلمان! ما از چيزى كه در راه خدا داده‏ ايم، نمى ‏خوريم.

فَأَخَذَهُ سَلْمَانُ فَأَتَى بِهِ النَّبِيَّ فَلَمَّا نَظَرَ النَّبِيُّ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم إِلَى سَلْمَانَ قَالَ لَهُ يَا سَلْمَانُ مِنْ أَيْنَ لَكَ هَذَا قَالَ مِنْ مَنْزِلِ بِنْتِكَ فَاطِمَةَ

سلمان نانها را گرفت و نزد پيامبرصلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آورد. وقتى چشم رسول خدا به سلمان افتاد، پرسيد: اى سلمان! اين نان ها را از كجا آورده ‏اى؟ سلمان گفت: از منزل دخترتان فاطمه.سلام الله علیها

وَ كَانَ النَّبِيُّ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم لَمْ يَطْعَمْ طَعَاماً مُنْذُ ثَلَاثٍ قَالَ فَوَثَبَ النَّبِيُّ حَتَّى وَرَدَ إِلَى حُجْرَةِ فَاطِمَةَ سلام الله علیها فَقَرَعَ الْبَابَ وَ كَانَ إِذَا قَرَعَ النَّبِيُّ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم الْبَابَ لَا يَفْتَحُ لَهُ الْبَابَ إِلَّا فَاطِمَةُ فَلَمَّا أَنْ فَتَحَتْ لَهُ الْبَابَ نَظَرَ النَّبِيُّ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم إِلَى صُفَارِ وَجْهِهَا وَ تَغَيُّرِ حَدَقَتَيْهَا فَقَالَ لَهَا يَا بُنَيَّةِ مَا الَّذِي أَرَاهُ مِنْ صُفَارِ وَجْهِكِ وَ تَغَيُّرِ حَدَقَتَيْكِ فَقَالَتْ يَا أَبَتِ إِنَّ لَنَا ثَلَاثاً مَا طَعِمْنَا طَعَاماً وَ إِنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ قَدِ اضْطَرَبَا عَلَيَّ مِنْ شِدَّةِ الْجُوعِ ثُمَّ رَقَدَا كَأَنَّهُمَا فَرْخَانِ مَنْتُوفَانِ

پيامبر خدا كه خود نيز سه روز غذايى نخورده بود، برخاست و به سوى منزل فاطمه سلام الله علیها رفت، و چون در را به صدا درآورد فاطمه سلام الله علیها در را باز كرد و هنگامى كه پيامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم چهره زرد فاطمه سلام الله علیها و چشمان فرورفته او را مشاهده كرد فرمود: دخترم! چرا رنگ چهره ‏ات زرد شده و چشمانت در حدقه به گودى رفته است.

فاطمه سلام الله علیها گفت: اى پدر! مدت سه روز است كه طعامى نخورده ‏ايم، و حسن و حسين از شدّت گرسنگى بهانه‏ گيرى كردند و اكنون به خواب رفته ‏اند.

فَأَنْبَهَهُمَا النَّبِيُّ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فَأَخَذَ وَاحِداً عَلَى فَخِذِهِ الْأَيْمَنِ وَ الْآخَرَ عَلَى فَخِذِهِ الْأَيْسَرِ وَ أَجْلَسَ فَاطِمَةَ بَيْنَ يَدَيْهَا وَ اعْتَنَقَهَا النَّبِيُّ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم وَ دَخَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع فَاعْتَنَقَ النَّبِيَّ ص مِنْ وَرَائِهِ ثُمَّ رَفَعَ النَّبِيُّ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم طَرْفَهُ نَحْوَ السَّمَاءِ فَقَالَ إِلَهِي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلَايَ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم وارد منزل شده و حسن و حسين را از خواب بيدار كرده هر يك را بر يكى از زانوهايش نشانيد و فاطمه سلام الله علیها در مقابل پدر بر زمين نشست و پيامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در حالى كه متأثر شده بود او را در آغوش گرفت، در اين حال على عليه السّلام نيز وارد شده و در كنار پيامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نشست و پيامبر با دستش او را به سوى خود كشيده و آنگاه به سوى آسمان نگريسته و گفت: اى خدا و مولاى من! اينان اهل بيت من هستند، پروردگارا از تو مى ‏خواهم كه هر گونه زشتى و پليدى را از آنها دور كنى، و ايشان را از معاصى تطهير و پاكيزه گردانى.

ثُمَّ وَثَبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ سلام الله علیها حَتَّى دَخَلَتْ إِلَى مِخْدَعٍ لَهَا فَصَفَّتْ قَدَمَيْهَا فَصَلَّتْ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ رَفَعَتْ بَاطِنَ كَفَّيْهَا إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَتْ إِلَهِي وَ سَيِّدِي هَذَا مُحَمَّدٌ نَبِيُّكَ وَ هَذَا عَلِيٌّ ابْنُ عَمِّ نَبِيِّكَ وَ هَذَانِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سِبْطَا نَبِيِّكَ إِلَهِي أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ كَمَا أَنْزَلْتَهَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَكَلُوا مِنْهَا وَ كَفَرُوا بِهَا اللَّهُمَّ أَنْزِلْهَا عَلَيْنَا فَإِنَّا بِهَا مُؤْمِنُونَ

راوى گويد: سپس فاطمه سلام الله علیها برخاست و داخل اطاق مخصوص خود شد و پس از به جاى آوردن دو ركعت نماز دستش را به سوى آسمان بلند كرده و گفت: پروردگارا! اين محمّد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم پيامبر تو، و اين على پسر عموى او، و اينان حسن و حسين نوه ‏هاى فرستاده و رسول تو هستند، خداوندا! طعامى از آسمان براى ما فرو فرست مانند آن طعامى كه بر بنى اسرائيل عطا نمودى، گر چه آنان كفران نعمت كردند، بار خدايا آن طعام را بر ما عطا كن، همانا خواهى ديد كه ما در مقابل آن شاكر و سپاسگزاريم.

قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ وَ اللَّهِ مَا اسْتَتَمَّتِ الدَّعْوَةُ فَإِذَا هِيَ بِصَحْفَةٍ مِنْ وَرَائِهَا يَفُورُ قُتَارُهَا وَ إِذَا قُتَارُهَا أَزْكَى مِنَ الْمِسْكِ الْأَذْفَرِ فَاحْتَضَنَتْهَا ثُمَّ أَتَتْ بِهَا إِلَى النَّبِيِّ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم وَ عَلِيٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ فَلَمَّا أَنْ نَظَرَ إِلَيْهَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ لَهَا يَا فَاطِمَةُ سلام الله علیها مِنْ أَيْنَ لَكِ هَذَا وَ لَمْ يَكُنْ عَهِدَ عِنْدَهَا شَيْئاً ؟

ابن عبّاس گويد: سوگند به خداوند! هنوز دعاى فاطمه سلام الله علیها به آخر نرسيده بود كه كاسه ‏اى پر از غذا، كه از آن بخار متصاعد مى ‏شد فرود آمد و از آن بويى مانند مشك متصاعد گشت.

فاطمه سلام الله علیها آن غذا را برداشت و در مقابل پيامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم، على و فرزندانش گذارد، وقتى چشم على عليه السّلام به آن غذا افتاد از فاطمه سلام الله علیها پرسيد: اين غذا را از كجا آوردى؟

فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم كُلْ يَا أَبَا الْحَسَنِ وَ لَا تَسْأَلْ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يُمِتْنِي حَتَّى رَزَقَنِي وَلَداً مَثَلُهَا مَثَلُ مَرْيَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ قَالَ فَأَكَلَ النَّبِيُّ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ خَرَجَ النَّبِيُّ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم

پيامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به على عليه السّلام فرمود: اى على! بخور و جستجو مكن، سپاس خدايى را كه مرا زنده نگاه داشت تا ببينم كه چگونه از دخترم همان معجزه ‏اى صادر مى ‏شود كه از مريم دختر عمران صادر شده بود همان مريمى كه هر گاه زكريا در محراب عبادت نزد او مى‏ رفت طعامى مى ‏يافت و هنگامى كه از او سؤال مى ‏كرد: اين طعام از كجا آمده است؟ پاسخ مى‏ شنيد: از طرف خدا، همان خدايى كه هر كه را خواهد بى ‏حساب روزى دهد. پس همه ايشان از آن غذا خوردند و پيامبر از خانه فاطمه سلام الله علیها خارج گرديد.

وَ تَزَوَّدَ الْأَعْرَابِيُّ وَ اسْتَوَى عَلَى رَاحِلَتِهِ وَ أَتَى بَنِي سُلَيْمٍ وَ هُمْ يَوْمَئِذٍ أَرْبَعَةُ آلَافِ رَجُلٍ فَلَمَّا أَنْ وَقَفَ فِي وَسْطِهِمْ نَادَاهُمْ بِعُلُوِّ صَوْتِهِ قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ قَالَ فَلَمَّا سَمِعُوا مِنْهُ هَذِهِ الْمَقَالَةَ أَسْرَعُوا إِلَى سُيُوفِهِمْ فَجَرَّدُوهَا ثُمَّ قَالُوا لَهُ لَقَدْ صَبَوْتَ إِلَى دِينِ مُحَمَّدٍ السَّاحِرِ الْكَذَّابِ فَقَالَ لَهُمْ مَا هُوَ بِسَاحِرٍ وَ لَا كَذَّابٍ ثُمَّ قَالَ يَا مَعْشَرَ بَنِي سُلَيْمٍ إِنَّ إِلَهَ مُحَمَّدٍ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم خَيْرُ إِلَهٍ وَ إِنَّ مُحَمَّداً صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم خَيْرُ نَبِيٍّ أَتَيْتُهُ جَائِعاً فَأَطْعَمَنِي وَ عَارِياً فَكَسَانِي وَ رَاجِلًا فَحَمَلَنِي ثُمَّ شَرَحَ لَهُمْ قِصَّةَ الضَّبِّ مَعَ النَّبِيِّ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم وَ أَنْشَدَهُمُ الشَّعْرَ الَّذِي أَنْشَدَ فِي النَّبِيِّ ص ثُمَّ قَالَ يَا مَعَاشِرَ بَنِي سُلَيْمٍ أَسْلِمُوا تَسْلَمُوا مِنَ النَّارِ فَأَسْلَمَ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ أَرْبَعَةُ آلَافِ رَجُلٍ وَ هُمْ أَصْحَابُ الرَّايَاتِ الْخُضْرِ وَ هُمْ حَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ

ابن عبّاس در ادامه قصّه اعرابى گويد: مرد باديه ‏نشين هنگامى كه زاد و توشه راه را گرفت، بر شتر خويش سوار شد و نزد قبيله بنى سليم بازگشت و هنگامى كه به آنجا رسيد با صدايى بلند فرياد برآورده و گفت: بگوييد كه خداوند يكى است و محمّد فرستاده اوست. مردان قبيله وقتى اين سخنان را از او شنيدند شمشيرها را برهنه كرده و اطراف او را گرفته و گفتند: تو دين محمّد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را اختيار كرده ‏اى در حالى كه او فردى ساحر و دروغگوست!! اعرابى گفت: چنين نيست، اى قبيله بنى سليم، به درستى كه معبود و خداى محمّد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بهترين معبود است و محمّد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بهترين پيامبر، من نزد او رفتم در حالى كه گرسنه بودم و او سيرم كرد، برهنه بودم لباسم داد، پياده بودم سوارم كرد، و آنگاه قصّه سوسمار را براى آنان باز گفت و آن اشعارى را كه براى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم سروده بود براى آنها بازخواند و در آخر گفت: اى قبايل بنى سليم! اسلام بياوريد تا از آتش جهنّم در امان باشيد. پس در آن روز چهار هزار مرد شجاع اسلام آوردند و هميشه با پرچم هاى سبز خود در خدمت پيامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم حاضر و آماده بودند.

مقتل خوارزمی ج ۱ ص ۱۱۵، بحارالانوار ج ۴۳ ص ۷۱

نزول لباس نو برا حسنین در شب عید

نزول لباس و زینة من الجنّة للحسنین علیهما السّلام فی یوم العید

أمالی النیسابوری: قال: قال الرضا علیه السّلام:

عری الحسن و الحسین علیهما السّلام و قد أدرکهما العید، فقالا لامّهما فاطمة علیها السّلام: یا امّاه! قد تزیّن صبیان المدینة، إلّا نحن، فمالک لا تزیّنیننا بشی‌ء من الثیاب، فها نحن عرایا کما ترین.

فقالت لهما: یا قرّة عینیّ، أنّ ثیابکما عند الخیّاط، فإذا خاطهما و أتانی بهما زیّنتکما بها یوم العید- ترید بذلک تطییب قلوبهما-؛

فلمّا کان لیلة العید أعادا القول علی امّهما و قالا: یا امّاه، اللیلة لیلة العید.

فبکت فاطمة رحمة لهما و قالت:

یا قرّتا عینی! طیبا نفسا، إذا أتانی الخیّاط زیّنتکما إن شاء اللّه تعالی.

قال: فلمّا مضی و هن من اللیل ، و کان لیلة العید إذ قرع الباب قارع.

فقالت فاطمة: من هذا؟ فناداها: یا بنت رسول اللّه! افتحی الباب، أنا الخیّاط قد جئت بثیاب الحسن و الحسین، فقامت فاطمة، ففتحت الباب، فإذا هو رجل لم تر أهیب منه شیمة، و أطیب منه رائحة، فناولها مندیلا مشدودا، ثمّ انصرف لشأنه.

فدخلت فاطمة، و فتحت المندیل، فإذا فیه قمیصان، و درّاعتان و سروالان، و رداءان، و عمامتان، و خفّان، فسرّت فاطمة بذلک سرورا عظیما.

فلمّا استیقظ الحسنان ألبستهما، و زیّنتهما بأحسن زینة، فدخل النبیّ صلی اللّه علیه و آله و سلم علیهما یوم العید و هما مزیّنان، فقبّلهما، و هنّأهما بالعید، و حملهما علی کتفیه و مشی بهما إلی امّهما؛

ثمّ قال: یا فاطمة! رأیت الخیّاط الّذی أعطاک الثیاب؟ هل تعرفینه؟

قالت: لا- و اللّه- لست اعرفه، و لست أعلم أنّ لی ثیابا عند الخیّاط، و اللّه و رسوله أعلم بذلک.

فقال: یا فاطمة! لیس هو خیّاط، و إنّما هو رضوان خازن الجنان، و الثیاب من الجنّة أخبرنی بذلک جبرائیل عن ربّ العالمین.

عوالم العلوم، جلد۱۱، صفحه۲۰۰

مدینة المعاجز: ۳/ ۳۲۳ ح ۷۲، و ص ۵۱۸ ح ۸۷، و البحار: ۴۳/ ۲۸۹

‏ چرخیدن آسیای منزل حضرت زهرا توسط ملائکه  ‏

امام محمّد باقرعليه السّلام می فرمايد: پيامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم سلمان را ‏نزد فاطمه سلام الله علیها فرستاد. سلمان مى ‏گويد: من بر درب خانه ايستاده ‏و سلام كردم، و شنيدم كه فاطمه سلام الله علیها در داخل خانه مشغول تلاوت ‏قرآن است و آسيا مى ‏چرخيد در حالى كه كسى در آنجا نبود ... و سلمان ‏رحمة اللَّه در آخر روايت مى‏ گويد: وقتى اين مطالب را به عرض ‏رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم رسانيدم وى تبسّمى كرده فرمود: اى ‏سلمان! همانا خداوند متعال قلب و جوارح دخترم فاطمه سلام الله علیها را از ‏ايمان مملوّ نموده است، لذا وى بدون دغدغه مشغول عبادت پروردگار ‏مى ‏باشد، پس خداوند ملكى به نام زوقابيل- و در روايت ديگرى به جاى ‏وى جبرئيل آمده است- مأمور نموده تا آسيا را بگرداند. و خداوند ‏كارهاى دنيا و آخرت فاطمه سلام الله علیها را عهده‏ دار شده و او را كفايت ‏مى ‏نمايد.

-------------------------------------------------------------‏
متن عربی روایت : مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليه السّلام قَالَ ‏بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم سَلْمَانَ إِلَى فَاطِمَةَ سَلامُ الله عَلَيْهَا قَالَ فَوَقَفْتُ ‏بِالْبَابِ وَقْفَةً حَتَّى سَلَّمْتُ فَسَمِعْتُ فَاطِمَةَ تَقْرَأُ الْقُرْآنَ مِنْ جَوَّا وَ الرَّحَى ‏تَدُورُ مِنْ بَرَّا وَ مَا عِنْدَهَا أَنِيسٌ وَ قَالَ فِي آخِرِ الْخَبَرِ فَتَبَسَّمَ رَسُولُ اللَّهِ ‏صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم وَ قَالَ يَا سَلْمَانُ إِنَّ ابْنَتِي فَاطِمَةَ مَلَأَ اللَّهُ قَلْبَهَا وَ ‏جَوَارِحَهَا إِيمَاناً إِلَى مُشَاشِهَا تَفَرَّغَتْ لِطَاعَةِ اللَّهِ فَبَعَثَ اللَّهُ مَلَكاً اسْمُهُ ‏زُوقَابِيلُ وَ فِي خَبَرٍ آخَرَ جَبْرَئِيلُ فَأَدَارَ لَهَا الرَّحَى وَ كَفَاهَا اللَّهُ مَئُونَةَ الدُّنْيَا ‏مَعَ مَئُونَةِ الْآخِرَةِ « بحارالانوار ج ۴۳ ص ۴۶؛ المناقب آل ابیطالب ج ۳ ص ۳۳۷»‏


مسلمان شدن یهودیان با چادر حضرت زهرا

حضرت فاطمه سلام الله علیها يكى از ‏لباس هايش ( چادرش) را نزد زن يك يهودى به نام زيد به ‏عنوان وثيقه و ضمانت قرار داد و مقدارى جو قرض گرفت. ‏هنگامى كه زيد يهودى داخل خانه‏ اش شد، نورى را مشاهده ‏كرد و از همسرش پرسيد: اين نور از چيست؟ زن گفت: از ‏اين لباسى است كه فاطمه سلام الله علیها نزد من گرو گذاشته ‏است. پس آن يهودى و همسرش فوراً مسلمان شدند و با ‏اسلام آوردن آنان هشتاد نفر از يهوديانى كه همسايه وى ‏بودند مسلمان شدند.

----------------------------------------------------------------------

وَ رَهَنَتْ كِسْوَةً لَهَا عِنْدَ امْرَأَةِ زَيْدٍ ‏الْيَهُودِيِّ فِي الْمَدِينَةِ وَ اسْتَقْرَضَتِ الشَّعِيرَ فَلَمَّا دَخَلَ زَيْدٌ دَارَهُ ‏قَالَ مَا هَذِهِ الْأَنْوَارُ فِي دَارِنَا قَالَتْ لِكِسْوَةِ فَاطِمَةَ فَأَسْلَمَ فِي ‏الْحَالِ وَ أَسْلَمَتِ امْرَأَتُهُ وَ جِيرَانُهُ حَتَّى أَسْلَمَ ثَمَانُونَ نَفْساً ‏

----------------------------------------------------------------------
‏« بحارالانوار ج ۴۳ص ۴۷؛ المناقب آل ابیطالب ج ۳ ص ۳۳۹»‏

ملائکه در خدمت حضرت زهراسلام الله علیها

ابن شهر آشوب گويد: ابو على صولى در كتاب اخبار فاطمة و ابو السعادات در فضائل العشرة به اسناد خود از ابو ذر غفارى نقل كرده‏ اند كه گفت: پيامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم مرا فرستاد تا على عليه السّلام را يافته به حضورش بياورم، پس به خانه على عليه السّلام رفتم و او را صدا زدم ولى جوابى نشنيدم. نزد پيامبر آمده به او عرض كردم كه على عليه السّلام در خانه نيست. پيامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: برگرد كه على عليه السّلام در خانه است. و برگشتم و هنگامى كه داخل خانه على عليه السّلام شدم ديدم كه آسيا به خودى خود مى ‏چرخد و كسى هم در آنجا نيست. به على عليه السّلام گفتم: پيامبر تو را خواسته است. على عليه السّلام به سرعت از خانه خارج شده به حضور پيامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم آمد، و من قصه آسيا را براى پيامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نقل نمودم. ايشان فرمود: اى ابو ذر! تعجّب نكن، زيرا خدا فرشتگانى دارد كه در زمين مى‏ گردند و وظيفه ايشان يارى رساندن به آل محمّد است.

---------------------------------------------------

متن عربی روایت : أَبُو عَلِيٍّ الصَّوْلِيُّ فِي أَخْبَارِ فَاطِمَةَ سَلامُ الله عَلَيْهَا وَ أَبُو السَّعَادَاتِ فِي فَضَائِلِ الْعَشَرَةِ بِالْإِسْنَادِ عَنْ أَبِي ذَرٍّ الْغِفَارِيِّ قَالَ بَعَثَنِي النَّبِيُّ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم أَدْعُو عَلِيّاً فَأَتَيْتُ بَيْتَهُ وَ نَادَيْتُهُ فَلَمْ يُجِبْنِي فَأَخْبَرْتُ النَّبِيَّ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فَقَالَ عُدْ إِلَيْهِ فَإِنَّهُ فِي الْبَيْتِ وَ دَخَلْتُ عَلَيْهِ فَرَأَيْتُ الرَّحَى تَطْحَنُ وَ لَا أَحَدَ عِنْدَهَا فَقُلْتُ لِعَلِيٍّ إِنَّ النَّبِيَّ يَدْعُوكَ فَخَرَجَ مُتَوَحِّشاً حَتَّى أَتَى النَّبِيَّ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فَأَخْبَرْتُ النَّبِيَّ بِمَا رَأَيْتُ فَقَالَ يَا أَبَا ذَرٍّ لَا تَعْجَبْ فَإِنَّ لِلَّهِ مَلَائِكَةً سَيَّاحُونَ فِي الْأَرْضِ مُوَكَّلُونَ بِمَعُونَةِ آلِ مُحَمَّدٍ

---------------------------------------------------

بحارالانوار ج ۴۳ ص ۴۵؛ المناقب آل ابیطالب ج ۳ ص ۳۸۵

وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً

وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً

[آیه ۸ - سوره انسان]

و غذاي [خود] را با اينكه به آن علاقه [و نياز] دارند، به «مستمند»و «يتيم» و «اسير» اطعام مي‌كنند.

--------------------------------------------------------

الباقر (علیه السلام)- عَنِ الْأَصْبَغِ‌بْنِ‌نُبَاتَهًَْ وَ غَیْرِهِ عَنِ الْبَاقِرِ (علیه السلام) وَ اللَّفْظُ لَهُ ثُمَّ سَاقَ الْحَدِیثَ إِلَی قَوْلِهِ وَ أَصْبَحُوا مُفْطِرِینَ لَیْسَ عِنْدَهُمْ شَیْءٌ ثُمَّ قَالَ فَرَآهُمْ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) جِیَاعاً فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ (علیه السلام) وَ مَعَهُ صَحْفَهًٌْ مِنَ الذَّهَبِ مُرَصَّعَهًٌْ بِالدُّرِّ وَ الْیَاقُوتِ مَمْلُوءَهًٌْ مِنَ الثَّرِیدِ وَ عُرَاقٍ یَفُوحُ مِنْهُ رَائِحَهًُْ الْمِسْکِ وَ الْکَافُورِ فَجَلَسُوا وَ أَکَلُوا حَتَّی شَبِعُوا وَ لَمْ تَنْقُصْ مِنْهَا لُقْمَهًٌْ وَاحِدَهًٌْ وَ خَرَجَ الْحُسَیْنُ (علیه السلام) وَ مَعَهُ قِطْعَهًُْ عُرَاقٍ فَنَادَتْهُ امْرَأَهًٌْ یَهُودِیَّهًٌْ یَا أَهْلَ بَیْتِ الْجُوعِ مِنْ أَیْنَ لَکُمْ هَذَا أَطْعِمْنِیهَا فَمَدَّ یَدَهُ الْحُسَیْنُ (علیه السلام) لِیُطْعِمَهَا فَهَبَطَ جَبْرَئِیلُ وَ أَخَذَهَا مِنْ یَدِهِ وَ رَفَعَ الصَّحْفَهًَْ إِلَی السَّمَاءِ فَقَالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) لَوْ لَا مَا أَرَادَ الْحُسَیْنُ (علیه السلام) مِنْ إِطْعَامِ الْجَارِیَهًِْ تِلْکَ الْقَصْعَهًَْ لَبَرَکَتْ تِلْکَ الصَّحْفَهًُْ فِی أَهْلِ بَیْتِی (علیهم السلام) یَأْکُلُونَ مِنْهَا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهًِْ لَا تَنْقُصُ لُقْمَهًٌْ وَ نَزَلَ یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ کَانَتِ الصَّدَقَهًُْ فِی لَیْلَهًِْ خَمْسٍ وَ عِشْرِینَ مِنْ ذِی الْحِجَّهًِْ وَ نَزَلَ هَلْ أَتَی فِی یَوْمِ الْخَامِسِ وَ الْعِشْرِینَ مِنْهُ.

--------------------------------------------------------

امام باقر (علیه السلام)- از اصبغ‌بن‌نباته و غیر او از امام باقر (علیه السلام) [نقل شده است] و لفظ حدیث [در اینجا] از اصبغ‌بن‌نباته است:

سپس حدیث را ادامه داد تا اینجا که: افطار کردند درحالی‌که نزد آن‌ها چیزی نبود. سپس فرمود: «پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن‌ها را گرسنه دید و جبرئیل نازل شد و همراه او کاسه‌ی بزرگی از طلا بود که با مروارید و یاقوت آراسته و از نان و آبگوشت و استخوان پر بود و بوی مشک و کافور از آن پخش می‌شد؛ پس نشستند و خوردند تا اینکه سیر شدند و یک لقمه هم از آن کم نشد. و حسین (علیه السلام) بیرون رفت و همراه او تکّه استخوانی بود و زنی یهودی فریاد زد: «ای خانواده‌ی گرسنه این از کجا برای شما آمده؟ آن را به من اطعام کن». حسین (علیه السلام) دستش را دراز کرد تا به او اطعام کند که جبرئیل فرود آمد و آن را از دستش گرفت و کاسه‌ی بزرگ را به آسمان برد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اگر خواسته‌ی حسین (علیه السلام) برای اطعام آن زن از آن کاسه نبود، آن کاسه در میان اهل بیتم برکت پیدا می‌کرد و تا روز قیامت از آن می‌خوردند و لقمه‌ای از آن کم نمی‌شد و [بعد از این جریان] نازل شد: یُوفُونَ بِالنَّذْرِ و صدقه در شب بیست‌وپنجم ذی‌الحجه بود و هَلْ أَتَی (سوره‌ی انسان) در روز بیست‌وپنجم آن نازل شد».

--------------------------------------------------------

تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۷، ص۲۵۰

بحارالأنوار، ج۳۵، ص ۲۴۱

--------------------------------------------------------

(انسان/ ۸)

الرّضا (علیه السلام)- عَنْ مُعَمَّرِ‌بْنِ‌خَلَّاد عَنْ أَبِی‌الْحَسَنِ‌الرِّضَا (علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً قُلْتُ حُبِّ اللَّهِ أَوْ حُبِّ الطَّعَامِ قَالَ حُبِّ الطَّعَامِ.

امام رضا (علیه السلام)- معمّربن‌خلّاد از امام رضا (علیه السلام) گوید: درباره‌ی قول خداوند متعال: وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً از ایشان پرسیدم که: «مقصود این است که خدا را دوست دارند یا آن خوراک را»؟ فرمود: «آن خوراک را دوست دارند (یعنی نیاز به خوردن آن دارند)».

--------------------------------------------------------

تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۷، ص۲۵۴

بحارالأنوار، ج۷۱، ص۳۶۷/ البرهان/ المحاسن، ج۲، ص۳۹۷/ نورالثقلین؛ «مسکین قلت حب الله أوحب الطعام» محذوف

--------------------------------------------------------

آیه إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً [9]

[و مي‌گويند]: ما شما را به خاطر خدا اطعام مي‌كنيم، و هيچ پاداش و سپاسي از شما نمي‌خواهيم.

--------------------------------------------------------

(انسان/ ۹)

الصّادق (علیه السلام)- وَ اللَّهِ مَا قَالُوا هَذَا لَهُمْ وَ لَکِنَّهُمْ أَضْمَرُوهُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَأَخْبَرَ اللَّهُ بِإِضْمَارِهِمْ یَقُولُونَ لَا نُرِیدُ جَزَاءً تُکَافُونَنَا بِهِ وَ لَا شُکُوراً تُثْنُونَ عَلَیْنَا بِهِ وَ لَکِنْ إِنَّمَا أَطْعَمْنَاکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ وَ طَلَبِ ثَوَابِه.

--------------------------------------------------------

امام صادق (علیه السلام)- به خدا این جمله را برای آن‌ها به زبان نیاوردند ولی در دل گرفتند و خدا از آن خبر داد. گویند: «چیزی در عوض از شما نمی‌خواهیم و نمی‌خواهیم که قدردانی کنید. تنها برای رضای خدا به شما اطعام کردیم و ثواب او را خواهیم».

--------------------------------------------------------

تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۷، ص۲۵۴

بحارالأنوار، ج۶۷، ص۲۲۶/ نورالثقلین/ بحارالأنوار، ج۳۵، ص۲۴۰/ الأمالی للصدوق، ص۲۶۰/ روضهًْ الواعظین، ج۱

وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً

وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً

[آیه ۸ - سوره انسان]

و غذاي [خود] را با اينكه به آن علاقه [و نياز] دارند، به «مستمند»و «يتيم» و «اسير» اطعام مي‌كنند.

--------------------------------------------------------

الباقر (علیه السلام)- عَنِ الْحَسَنِ‌بْنِ‌مِهْرَانَ عَنْ (مُسْلِمِ‌بْنِ‌خَالِدٍ) عَنِ الصَّادِقِ (علیه السلام) عَنْ أَبِیهِ (علیه السلام) ... مَرِضَ الْحَسَنُ (علیه السلام) وَ الْحُسَیْنُ (علیه السلام) وَ هُمَا صَبِیَّانِ صَغِیرَانِ فَعَادَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) وَ مَعَهُ رَجُلَانِ فَقَالَ أَحَدُهُمَا یَا أَبَا الْحَسَنِ لَوْ نَذَرْتَ فِی ابْنَیْکَ نَذْراً إِنَّ اللَّهَ عَافَاهُمَا فَقَالَ أَصُومُ ثَلَاثَهًَْ أَیَّامٍ شُکْراً لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ کَذَلِکَ قَالَتْ فَاطِمَهًُْ (سلام الله علیها) وَ قَالَ الصَّبِیَّانِ وَ نَحْنُ أَیْضاً نَصُومُ ثَلَاثَهًَْ أَیَّامٍ وَ کَذَلِکَ قَالَتْ جَارِیَتُهُمْ فِضَّهًُْ فَأَلْبَسَهُمَا اللَّهُ عَافِیَتَهُ فَأَصْبَحُوا صِیَاماً وَ لَیْسَ عِنْدَهُمْ طَعَامٌ فَانْطَلَقَ عَلِیٌّ (علیه السلام) إِلَی جَارٍ لَهُ مِنَ الْیَهُودِ یُقَالُ لَهُ شَمْعُونُ یُعَالِجُ الصُّوفَ فَقَالَ هَلْ لَکَ أَنْ تُعْطِیَنِی جِزَّهًًْ مِنْ صُوفٍ تَغْزِلُهَا لَکَ ابْنَهًُْ مُحَمَّدٍ بِثَلَاثَهًِْ أَصْوُعٍ مِنْ شَعِیرٍ قَالَ نَعَمْ فَأَعْطَاهُ فَجَاءَ بِالصُّوفِ وَ الشَّعِیرِ وَ أَخْبَرَ فَاطِمَهًَْ (سلام الله علیها) فَقَبِلَتْ وَ أَطَاعَتْ ثُمَّ عَمَدَتْ فَغَزَلَتْ ثُلُثَ الصُّوفِ ثُمَّ أَخَذَتْ صَاعاً مِنَ الشَّعِیرِ فَطَحَنَتْهُ وَ عَجَنَتْهُ وَ خَبَزَتْ مِنْهُ خَمْسَهًَْ أَقْرَاصٍ لِکُلِّ وَاحِدٍ قُرْصاً وَ صَلَّی عَلِیٌّ (علیه السلام) مَعَ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) الْمَغْرِبَ ثُمَّ أَتَی مَنْزِلَهُ فَوُضِعَ الْخِوَانُ وَ جَلَسُوا خَمْسَتُهُمْ فَأَوَّلُ لُقْمَهًٍْ کَسَرَهَا عَلِیٌّ (علیه السلام) إِذَا مِسْکِینٌ قَدْ وَقَفَ بِالْبَابِ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ مُحَمَّدٍ (علیهم السلام) أَنَا مِسْکِینٌ مِنْ مَسَاکِینِ الْمُسْلِمِینَ أَطْعِمُونِی مِمَّا تَأْکُلُونَ أَطْعَمَکُمُ اللَّهُ عَلَی مَوَائِدِ الْجَنَّهًِْ فَوَضَعَ اللُّقْمَهًَْ مِنْ یَدِه ... فَأَقْبَلَتْ فَاطِمَهًُْ (سلام الله علیها) ... وَ عَمَدَتْ إِلَی مَا کَانَ عَلَی الْخِوَانِ فَدَفَعَتْهُ إِلَی الْمِسْکِینِ وَ بَاتُوا جِیَاعاً وَ أَصْبَحُوا صِیَاماً لَمْ یَذُوقُوا إِلَّا الْمَاءَ الْقَرَاحَ ثُمَّ عَمَدَتْ إِلَی الثُّلُثِ الثَّانِی مِنَ الصُّوفِ فَغَزَلَتْهُ ثُمَّ أَخَذَتْ صَاعاً مِنَ الشَّعِیرِ وَ طَحَنَتْهُ وَ عَجَنَتْهُ وَ خَبَزَتْ مِنْهُ خَمْسَهًَْ أَقْرِصَهًٍْ لِکُلِّ وَاحِدٍ قُرْصاً وَ صَلَّی عَلِیٌّ الْمَغْرِبَ مَعَ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) ثُمَّ أَتَی مَنْزِلَهُ فَلَمَّا وُضِعَ الْخِوَانُ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ جَلَسُوا خَمْسَتُهُمْ فَأَوَّلُ لُقْمَهًٍْ کَسَرَهَا عَلِیٌّ (علیه السلام) إِذَا یَتِیمٌ مِنْ یَتَامَی الْمُسْلِمِینَ قَدْ وَقَفَ بِالْبَابِ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ بَیْتِ مُحَمَّدٍ (علیهم السلام) أَنَا یَتِیمٌ مِنْ یَتَامَی الْمُسْلِمِینَ أَطْعِمُونِی مِمَّا تَأْکُلُونَ أَطْعَمَکُمُ اللَّهُ عَلَی مَوَائِدِ الْجَنَّهًِْ فَوَضَعَ عَلِیٌّ (علیه السلام) اللُّقْمَهًَْ مِنْ یَدِه ... فَأَقْبَلَتْ فَاطِمَهًُْ (علیه السلام) ... ثُمَّ عَمَدَتْ فَأَعْطَتْهُ (علیه السلام) جَمِیعَ مَا عَلَی الْخِوَانِ وَ بَاتُوا جِیَاعاً لَمْ یَذُوقُوا إِلَّا الْمَاءَ الْقَرَاحَ وَ أَصْبَحُوا صِیَاماً وَ عَمَدَتْ فَاطِمَهًُْ (سلام الله علیها) فَغَزَلَتِ الثُّلُثَ الْبَاقِیَ مِنَ الصُّوفِ وَ طَحَنَتِ الصَّاعَ الْبَاقِیَ وَ عَجَنَتْهُ وَ خَبَزَتْ مِنْهُ خَمْسَهًَْ أَقْرَاصٍ لِکُلِّ وَاحِدٍ قُرْصاً وَ صَلَّی عَلِیٌّ (علیه السلام) الْمَغْرِبَ مَعَ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) ثُمَّ أَتَی مَنْزِلَهُ فَقَرَّبَ إِلَیْهِ الْخِوَانَ وَ جَلَسُوا خَمْسَتُهُمْ فَأَوَّلُ لُقْمَهًٍْ کَسَرَهَا عَلِیٌّ (علیه السلام) إِذَا أَسِیرٌ مِنْ أُسَرَاءِ الْمُشْرِکِینَ قَدْ وَقَفَ بِالْبَابِ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ مُحَمَّدٍ (علیهم السلام) تَأْسِرُونَنَا وَ تَشُدُّونَنَا وَ لَا تُطْعِمُونَنَا فَوَضَعَ عَلِیٌّ (علیه السلام) اللُّقْمَهًَْ مِنْ یَدِه ... فَأَقْبَلَتْ فَاطِمَهًُْ (سلام الله علیها) ... وَ عَمَدُوا إِلَی مَا کَانَ عَلَی الْخِوَانِ فَأَعْطَوْهُ وَ بَاتُوا جِیَاعاً وَ أَصْبَحُوا مُفْطِرِینَ وَ لَیْسَ عِنْدَهُمْ شَیْءٌ

--------------------------------------------------------

قَالَ شُعَیْبٌ فِی حَدِیثِهِ وَ أَقْبَلَ عَلِیٌّ (علیه السلام) بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) نَحْوَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) وَ هُمَا یَرْتَعِشَانِ کَالْفَرْخِ مِنْ شِدَّهًِْ الْجُوعِ فَلَمَّا بَصُرَ بِهِمُ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) قَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ (علیه السلام) شَدَّ مَا یَسُوؤُنِی مَا أَرَی بِکُمْ انْطَلِقْ إِلَی ابْنَتِی فَاطِمَهًَْ (سلام الله علیها) فَانْطَلَقُوا إِلَیْهَا وَ هِیَ فِی مِحْرَابِهَا قَدْ لَصِقَ بَطْنُهَا بِظَهْرِهَا مِنْ شِدَّهًِْ الْجُوعِ وَ غَارَتْ عَیْنَاهَا فَلَمَّا رَآهَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) ضَمَّهَا إِلَیْهِ وَ قَالَ وَا غَوْثَاهْ بِاللَّهِ أَنْتُمْ مُنْذُ ثَلَاثٍ فِیمَا أَرَی فَهَبَطَ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله) خُذْ مَا هَیَّأَ اللَّهُ لَکَ فِی أَهْلِ بَیْتِکَ قَالَ وَ مَا آخُذُ یَا جَبْرَئِیلُ (علیه السلام) قَالَ هَلْ أَتی عَلَی الْإِنْسانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ حَتَّی إِذَا بَلَغَ إِنَّ هذا کانَ لَکُمْ جَزاءً وَ کانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُوراً وَ قَالَ الْحَسَنُ‌بْنُ‌مِهْرَانَ فِی حَدِیثِهِ فَوَثَبَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) حَتَّی دَخَلَ مَنْزِلَ فَاطِمَهًَْ (سلام الله علیها) فَرَأَی مَا بِهِمْ فَجَمَعَهُمْ ثُمَّ انْکَبَّ عَلَیْهِمْ یَبْکِی وَ یَقُولُ أَنْتُمْ مُنْذُ ثَلَاثٍ فِیمَا أَرَی وَ أَنَا غَافِلٌ عَنْکُمْ فَهَبَطَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ بِهَذِهِ الْآیَاتِ إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً عَیْناً یَشْرَبُ بِها عِبادُ اللهِ یُفَجِّرُونَها تَفْجِیراً.

--------------------------------------------------------

امام باقر (علیه السلام)- حسن‌بن‌مهران از امام صادق (علیه السلام) و ایشان از پدرش (علیه السلام) نقل می‌کند که فرموده است: «حسن و حسین (علیها السلام) درحالی‌که کودک بودند بیمار شدند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با دو مرد به عیادت آن‌ها آمد یکی از آن‌ها گفت: «ای ابالحسن (علیه السلام) اگر برای دو فرزندت نذری می‌کردی خدا آن‌ها را شفا می‌داد». فرمود: «سه روز به شکرانه‌ی خدا روزه می‌دارم و فاطمه (سلام الله علیها) هم چنین گفت و حسن و حسین (علیها السلام) هم گفتند: «ما هم سه روز روزه می‌داریم». و کنیزشان فضّه هم چنین نذری کرد خدا جامه‌ی عافیت به بر آن‌ها پوشاند. صبح نیّت روزه داشتند و طعامی نداشتند علی (علیه السلام) نزد همسایه‌ی یهودی خود شمعون که شغل پشم داشت رفت و فرمود: «می‌توانی مقداری پشم به من بدهی که دختر محمّد (صلی الله علیه و آله) برایت بریسد و سه صاع جو در عوض آن بدهی». گفت: «آری؛ مقداری پشم با جو به آن حضرت داد و او به فاطمه (سلام الله علیها) خبر داد و قبول کرد و اطاعت نمود و یک‌سوّم پشم را رشت و یک صاع جو را برداشت آسیا کرد و خمیر کرد و پنج قرص نان از آن پخت برای هر تن قرصی. علی (علیه السلام) نماز مغرب را با پیغمبر (صلی الله علیه و آله) خواند و به منزل آمد و سفره گستردند و هرپنج نشستند افطار کنند اوّلین لقمه را که علی (علیه السلام) برداشت مسکینی به در خانه ایستاد و گفت: «درود بر شما ای اهل بیت محمّد (صلی الله علیه و آله)! من مسکینی مسلمانم. مرا از آنچه می‌خورید اطعام کنید. خدا از طعام بهشت به شما طعام دهد». لقمه را از دست نهاد و هرچه در سفره بود برداشت و به مسکین داد و گرسنه خوابیدند و جز آب چیزی نخوردند. و سپس ثلث دوّم پشم را برداشت و رشت و صاعی از جو بر گرفت و آسیا کرد و خمیر کرد و پخت و پنج قرص نان فراهم کرد و برای هر سری قرصی. و علی (علیه السلام) نماز مغرب را با پیغمبر (صلی الله علیه و آله) خواند و به منزل آمد و چون سفره گستردند و پنج تن نشستند و وقتی علی (علیه السلام) اوّلین لقمه را گرفت، یتیم مسلمانی بر در خانه ایستاد و گفت: «درود بر شما خانواده‌ی محمّد (صلی الله علیه و آله)! من یتیم مسلمانم. از آنچه خود می‌خورید به من بدهید. خدا به شما از خوراک بهشت عطا کند علی (علیه السلام) لقمه از دست نهاد». و سپس هرچه در سفره بود به آن یتیم داد، قسمت سوّم پشم را رشت و آخرین صاع جو را آسیاب کرد و خمیر نمود و پنج قرص دیگر برای هر سری قرصی از آن پخت. علی (علیه السلام) نماز مغرب را با پیغمبر (صلی الله علیه و آله) خواند و به منزل آمد و سفره گستردند و باز اوّلین لقمه را که علی (علیه السلام)گرفت، اسیری از مشرکان از در خانه آواز داد: «ای خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله)! ما را اسیر می‌کنید و در بند می‌نمایید و طعام نمی‌دهید، علی (علیه السلام) لقمه را از دست بر زمین نهاد. و هرچه در سفره بود برداشتند و به آن اسیر دادند ... و همه گرسنه خوابیدند....

​​​​​​​--------------------------------------------------------

شعیب در حدیث خود گوید علی حسن و حسین (علیها السلام) را نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آورد و از گرسنگی می‌لرزیدند. چون پیغمبر (صلی الله علیه و آله) آن‌ها را به این حال دید، فرمود: «فرمود: «ای ابالحسن (علیه السلام)! حال و روز شما خیلی مرا ناراحت می‌کند؛ بشتاب، نزد فاطمه (سلام الله علیها) برویم. و همه نزد فاطمه (سلام الله علیها) آمدند و او در محرابش بود و از گرسنگی شکمش به پشتش چسبیده بود و چشم‌هایش به گودی رفته بود چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله) او را دید در آغوشش کشید و گفت: «به خدا استغاثه کنم که شما سه روز است به این حالید، جبرئیل فرود آمد». و گفت: «ای محمّد (صلی الله علیه و آله) بگیر آنچه را خدا برای خاندانت آماده کرده است»، فرمود: «چه بگیرم»؟ گفت: هَلْ أَتی عَلَی الْإِنْسانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ... إِنَّ هذا کانَ لَکُمْ جَزاءً وَ کانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُوراً ... حسن‌بن‌مهران در حدیث خود گفته پیغمبر (صلی الله علیه و آله) ازجا جست و به منزل فاطمه (سلام الله علیها) رفت و فکاری آن‌ها را دید و آن‌ها را جمع کرد و بر سر آن‌ها خم شد و می‌گریست و می‌فرمود شما سه روز در این وضع بودید وجبرئیل این آیات را آورد: إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً عَیْناً یَشْرَبُ بِها عِبادُ اللهِ یُفَجِّرُونَها تَفْجِیراً.

​​​​​​​--------------------------------------------------------

تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۷، ص۲۴۸

بحارالأنوار، ج۳۵، ص۲۴۰/ الأمالی للصدوق، ص۲۶۰/ بناءالمقالهًْ الفاطمیهًْ، ص۲۳۵؛ «بتفاوت لفظی»/ کشف الغمهًْ، ج۱، ص۳۰۳/ نورالثقلین/ البرهان/ تأویل الآیات الظاهرهًْ، ص۷۲۵

اگرچه سایه‌ای از دخترت به جا مانده

اگرچه سایه‌ای از دخترت به جا مانده
رسیده‌ام که بگویم قرارِ ما مانده

رسیده‌ام سرِ خاکی که سایه بانش ریخت
نِشسته‌ام ؟ نه قد و قامتم دوتا مانده

یکی دو روز فقط صبر کن ؛ کنارِ توأم
که چند نیمه نفس بینِ ما دوتا مانده

دلم برایِ علی شور میزَنَد تنها....
برای او فقط این یارِ بی صدا مانده

مسیرِ خانه‌ی‌مان تا مزارِ تو سُرخ است
جراحتی‌ست که در پهلویم به جا مانده

مدد زِ شانه‌ی طفلم گرفته می‌آیم
به چهره‌ام اثرِ دستِ بی‌حیا مانده

هنوز هم همه‌ی سرفه‌های من خونیست
هنوز هم به رُخَم ردِّ شعله‌ها مانده

تمامِ روز فقط حرفِ زینبم این است :
که رویِ چادرِ تو چند جایِ پا مانده

بس است شِکوه‌ام و داغ‌هایِ من بگذار
نمک به زخم زنم داغِ کربلا مانده

نشسته بینِ خرابه در انتظارِ پدر
دو پلکِ بی رمقش سمتِ نیزه‌ها مانده

زبان گرفته که سربارِ عمّه‌اش شده است
از آن شبی که از آن قافله جدا مانده

صدایِ عمّه‌یِ خود را دگر نمی‌شنود
فقط نه این چقدر زیرِ دست و پا مانده

به عمّه گفت که عمّه بِگَرد می‌یابی
به قَدِ من به گمانم که بوریا مانده

حسن لطفی

بعد از پدر ، مصیبت بسیار دیده ‏ام 

بعد از پدر ، مصیبت بسیار دیده ‏ام

یا رب ! تو آگهی که چه آزار دیده ‏ام !

مردم اگر حدیث غریبی شنیده ‏اند

من خویش ، این بلای گران بار دیده ‏ام

بر روزها اگر که بریزد ، چو شب شود

ظلمی که از مهاجر و انصار دیده ‏ام

تنها نه تازیانه سبب شد به کشتنم

من مرگ خود ز ضربت مسمار دیده ‏ام

با سینه ی شکسته به سختی نفَس کشم

ز آن صَدْمه ای که از در و دیوار دیده‏ ام

در خون و خاک ، محسن شش ماهه ‏ام طپید

این صحنه را به دیده ی خونبار دیده ‏ام

گر پشت در خواسته ‏ایم از علی کمک

او را به رنج خویش ، گرفتار دیده‏ ام

آن ظلم ها که گفت نبی می ‏رسد به من

امروز زین گروه ستمکار دیده‏ ام

این رنج می ‏کشد من مظلومه را ، که باز

مظلومیِ علی به دلِ زار دیده ‏ام

نتوان هزارها چون "مؤیّد" رقم زدن

یک از هزار ، آن چه من آزار دیده ‏ام

صُبَّتْ عَلَى الْأَیَّامِ صِرْنَ لَیَالِیَا

ز هجر روی پدر اشک از بصر می ریخت

نه اشک از بصر او لخته از جگر می ریخت


گهی به خانه گهی در بقیع وگه به احد

گلاب اشک ز داغ غم پدر می ریخت


گهی ز داغ پدر ناله و فغان می کرد

گهی ز دیده سرشک از غم پسر می ریخت

--------------------------------------------------------

شیخ یوسف شامى در کتاب «درّ العظیم» نقل کرده که حضرت زهرا سلام الله علیها این اشعار را در مرثیه پدر فرمود:

--------------------------------------------------------

قُلْ لِلْمُغَیَّبِ تَحْتَ أَطْبَاقِ الثَّرَى إِنْ کُنْتَ تَسْمَعُ صَرْخَتِی وَ نِدَائِیَا

به آن که در زیر توده‌هاى خاک پنهان شده بگو اگر فریاد و صداى مرا می‌شنیدى

--------------------------------------------------------

صُبَّتْ عَلَیَّ مَصَائِبُ لَوْ أَنَّهَا صُبَّتْ عَلَى الْأَیَّامِ صِرْنَ لَیَالِیَا

بر من مصائبى فرو ریخت که اگر آنها بر روزها فرو ریخته بود شب می‌شدند

--------------------------------------------------------

قَدْ کُنْتُ ذَاتَ حِمًى بِظِلِّ مُحَمَّدٍ لاأَخْشَ مِنْ ضَیْمٍ وَ کَانَ حِمَیً لِیَا

همانا من در سایه محمّد حمایتى داشتم که از ستم نمی‌ترسیدم و او جورکش من بود

--------------------------------------------------------

فَالْیَوْمَ أَخْضَعُ لِلذَّلِیلِ وَ أَتَّقِی ضَیْمِی وَ أَدْفَعُ ظَالِمِی بِرِدَائِیَا

اما امروز براى شخص پست تواضع کنم و از ستم بر خود می‌پرهیزم و ستمگرم را با جامه‌ام دفع کنم

--------------------------------------------------------

فَإِذَا بَکَتْ قُمْرِیَّةٌ فِی لَیْلِهَا شَجَنا عَلَى غُصْنٍ بَکَیْتُ صَبَاحِیَا

اگر قمرى به شبانگاهش گریه کند من در روز از غصّه بر شاخسارى بگریم

--------------------------------------------------------

فَلَأَجْعَلَنَّ الْحُزْنَ بَعْدَکَ مُونِسِی وَ لَأَجْعَلَنَّ الدَّمْعَ فِیکَ وِشَاحِیَا

اندوه را پس از تو مونسم قرار می‌دهم و دانه‌هاى اشک را در هجر تو گردنبندم

صُبَّــــــتْ عَلَیَّ مَصَائِــبُ لَوْ أَنَّهَا

سوز و ناله فاطمه زهرا (سلام الله علیها) کنار قبر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

-------------------------------------------------------

وَ رُوِيَ‏ أَنَّهَا صَلَّى‏ اللَّهُ‏ عَلَيْهَا أَخَذَتْ‏ قَبْضَةً مِنْ‏ تُرَابِ‏ قَبْرِهِ‏

فَوَضَعَتْهَا عَلَى عَيْنَيْهَا وَ أَنْشَدَت

ترجمه: روایت شده که حضرت زهرا سلام الله علیها مشتی از خاک قبر پیامبر برداشت و آن را بر چشمان خود گذاشت و با سوز و آه چنین سرود:

-------------------------------------------------------

مَا ذَا عَلَى مَنْ شَمَّ تُرْبَةَ أَحْمَدَ


أَنْ لَا یَشَمَّ مَدَى الزَّمَانِ غَوَالِیَا

-------------------------------------------------------

صُبَّــــــتْ عَلَیَّ مَصَائِــبُ لَوْ أَنَّهَا


صُبَّـتْ عَلَـى الْأَیَّـامِ صِـرْنَ لَیَالِیَا[1]

کسی که خاک احمد را می‌بوید دیگر چه ضرری برای او دارد که در تمام عمرش هیچ عطر خوشبوی دیگری را نبوید؟![2]


مصیبت‌هایی بر من وارد شد که اگر این مصیبت‌ها بر روزها وارد می‌شد، آن روزها تبدیل به شب می‌شدند.

-------------------------------------------------------
در برخی از نقل‌ها به‌جای عبارت «ما ذا عَلَى» در بیت اول، عبارت «حَقِیقٌ عَلَى‏»[3] آمده که معنایش چنین می‌شود: «سزاوار است...».


[1]. شهید ثانی، زین الدین بن علی‏، مسکن الفؤاد عند فقد الأحبّة و الأولاد، ص 112، قم، بصیرتی‏، بی‌تا- بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏79، ص: 106

[2]. «غالیه» به معنای ماده‌ای خوش بو است که از ترکیب مشک و عنبر و عود و روغن به دست می‌آید (ابن اثیر جزری، مبارک بن محمد، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج 3، ص 383، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، چاپ اول، 1367ش).

[3]. فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج1، ص 75، انتشارات رضی، قم، چاپ اول، 1375ش.

قصه تلخ فدک را گوش کن

جرعه ای از جام کوثر نوش کن
قصه تلخ فدک را گوش کن
......
اندکی بعد از عروج مصطفی
شد جلی تر کینه های در خفا
در مدینه اوفتاد این همهمه
غضب شد باغ فدک از فاطمه
این خبر بر گوش زهرا چون رسید
در گلستان دلش آتش دمید
در روایات است اصل این خبر
باغ زیبا بود اعطای پدر
زود بر سر چادر و جلباب کرد
قصد مسجد با دلی پر تاب کرد
با تنی چند از زنان خادمه
سوی مسجد رفت آن دم فاطمه
همره وی گشت جمعی بستگان
همرهان چون هاله و مه در میان
گام بر می داشت چون خیر النسا
گوييا ره می رود خیر الورا
با شکوه و هیبت پیغمبری
با جلال و اقتدار حیدری
بود در مسجد گروه مسلمین
جمع انصار و مهاجر همچنین
عامل غصب فدک بوبکر نیز
کرده شمشیر عداوت سخت تیز
کرد در مسجد مقام آن آفتاب
با دلی پر درد قلبی چون کباب
یادگار رحمت پروردگار
یافت چون در جایگاه خود قرار
حایلی کردند ایجاد آن زمان
تا نبیند روی مه نامحرمان
چهره خورشید او که فاش نیست
در خور دیدار هر خفاش نیست

تک بیتی های فاطمیه ‏

ﺩﺭ و ﺩﯾﻮﺍﺭ، ﺷﺒﯿﻪ ﺩﺭ ﺧﯿﺒﺮ ﻟﺮﺯﯾﺪ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻣﺤﺴﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺁﻭﺭﺩ

تک بیتی های فاطمیه ‏

پیچیده از حریر حیا حرمتش ببین

حتّی نهان ز دیده ی کور است فاطمه

تک بیتی های فاطمیه ‏

به تلافى دویدن هاى بین کوچه اش
ناقه اى دارد قیامت که سوارش فاطمه است

تک بیتی های فاطمیه ‏

غلامی حر شد و قرضی ادا گشت و فقیری سیر
خدا با خنده برگرداند بر او سینه ریزش را

تک بیتی های فاطمیه ‏

فهمیدم از حدیث کِسا ، جمعِ اهل بیت

یک حَلقِه اند و مرکز پَرگار، فاطمه ست

تک بیتی های فاطمیه ‏

می زد مرا مغیره و یک تن به او نگفت
زن را کسی مقابل شوهر نمی زند

تک بیتی های فاطمیه ‏

گره انداخت به کار همه دنیا ؛ آن که
ریسمان گردن مولای دو دنیا انداخت

تک بیتی های فاطمیه ‏

کـَس نديدست که از داغ عزيزي برپا
مجلس فاتحه بيــن در و ديـوار شود

تک بیتی های فاطمیه ‏

آنکه مادر شده این واقعه را می فهمد
بعدِ شش ماه اگر بار بیفتد سخت است

تک بیتی های فاطمیه ‏

تکرار ضربه ها که به یک جا نمی خورد

جای غلاف روی سر و دست و پای توست

تک بیتی های فاطمیه ‏

گفتند زخم پهلوی او بسته شد ؟ نشد
حتی زمانِ غسل هم این روضه باز بود

تک بیتی های فاطمیه ‏

شکست دست تو را قُنفُذ و نَفَس میزد

هنوز نام علی باز بر زبان داری

تک بیتی های فاطمیه ‏

یا علی می گوید و پهلو به پهلو می شود
ظاهراً اینبار از هـر بار درد آورتر است

تک بیتی های فاطمیه ‏

به روز حشر زمان حساب ناله زنیم:

فقط به خاطر زهرا به ما امان بدهید

تک بیتی های فاطمیه ‏

خواهرم با چادرت اسلام را ترویج کن
چادر زهرا یهودی را مسلمان میکند

تک بیتی های فاطمیه ‏

با همان پای وَرَم کرده به محراب دعا
پایه های ظلم را با خاک یکسان میکند

تک بیتی های فاطمیه ‏

رسید لحظه تشییع جسم زهرا... آه

" به عزت و شرف لااله الا الله..."

تک بیتی های فاطمیه ‏

روشن تر از زلالی نور آمد و چه حیف
با چند یادگاری سرخ و کبود رفت