اهل سَقیفه شدن   تو این جنایت شَریک

اهل سَقیفه شدن تو این جنایت شَریک

یا فاطمَه الزّهرا لَعَنَ الله قاتِلیک

ای وای مادرم - ای وای مادرم

ای وای(3) - ای وای مادرم

ای شهید دشت کربلا حسین کفن تو شده بوریا حسین

میگه زینبت میون قتلگاه کُشته ی روز دوشنبه یا حسین

تَهِ گودال - همه لشکر دشمن شده هَمدَست

لعن الله - به سَنان و شِمر و خولی و اَخنَس

لعن الله - به اونی که خنجرش رو کشیده

لعن الله - به اونی که حنجرت رو بُریده

لعن الله - به اونی که قَلبِمون و شکسته

لعن الله - به اونی که روی سینه نشسته

---------------------------------------------------------------

«بِأَبِی مَنْ اَضْحَى عَسْکَرُهُ فِی یَوْمِ الْإِثْنَیْنِ نَهْباً» منبع:لهوف

پدرم به فدای کسی که لشکرش در روز دوشنبه غارت شد

در سقیفه دین حق و حق دین پامال شد

در سقیفه دین حق و حق دین پامال شد

در سقیفه کفر و دین از یکدگر غربال شد

در سقیفه خیر خوار و شر در استقبال شد

درسقیفه نص و نصب مرتضی اهمال شد

در سقیفه هتک حرمت از علی و آل شد

تا قیامت هر چه با عترت از این منوال شد

شدبه پا زین پایگاه پر فریب شوم وشر

لعنت شیعه به ...... و ....... و .....

از سقیفه دست ارباب تخلف باز شد

از سقیفه زَهرۀ گفتن به دین اُف باز شد

از سقیفه راه بر حَجّاج یوسف باز شد

از سقیفه باب عرفان و تصوف باز شد

از سقیفه در سوی جبر و تفلسف باز شد

راه بر انکار و تشکیک و توقف باز شد

تا که شد از عترت وحی و نبوت بسته در

لعنت شیعه به ...... و ....... و .....

سقیفه مکتب شیطانی خلافت بود

سقیفه مکتب شیطانی خلافت بود
سیاستی که برایش علی ضرر دارد

زمان خوردن حق علی و اولادش
سقیفه است و احادیث معتبر دارد

کنیز بیت علی خاک را طلا می کرد
سقیفه را بنگر فکر سیم و زر دارد

اگر چه باغ فدک نعمت فراوان داشت
ولی ولایت او بیشتر ثمر دارد

گرفت راه زنی را به کوچه راهزنی
در آن محله که بسیار رهگذر دارد

بگو به دشمن مولا مرام ما این نیست
زمان جنگ بیاید اگر هنر دارد

دهان تیغ دودم را عجیب می بندد
وصیتی که علی از پیامبر دارد

فدای محسن شش ماهه اش که زد فریاد
سپر ندارد اگر مادرم پسر دارد

میان شعله دعایش ظهور مهدی بود
که آه سوختگان بیشتر اثر دارد

مجید تال

آن گروهی که می از ساغر بیگانه زدند ( شاعر : ژولیده نیشابوری)

آن گروهی که می از ساغر بیگانه زدند

پشت پا برحرم وحرمت خم خانه زدند

سینه پر کینه شد از واقعه خم غدیر

کز ستم آتش کین بر درآن خانه زدند

اه از توظئه رهبر پیمان شکنان

که به فرموده او سنگ به پیمانه زدند

من نگویم که چه رخ داده ولی می دانم

شمع را کشته شرر بر پر پروانه زدند

سینه را میخ در خانه درید از اثرش

تیر غم بر جگر ساقی میخانه زدند

بلبل از سوز جگر نعره کشید از غم گل

تا که بر صورت گل سیلی خصمانه زدند

تا نبی رفت علی شد زستم خانه نشین

خنده شوق برآن همت مردانه زدند

گفت(ژولیده) که درذم عدو حافظ گفت

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند


 

به گنج سینه ی من درد بی دوا دادند ( شاعر :  محمود ژولیده)

به گنج سینه ی من درد بی دوا دادند

به اهل بیت رسول خدا بلا دادند

مدینه مزد رسالت به نقد پردازد

اگر چه اجرت ما را سوا سوا دادند

مرا به کوچه،علی را به خانه بنشانند

به زخم مهلک بازوی من دوا دادند

چو نامه ی فدکم را مطالبه کردم

جواب خواسته ام را چه بی هوا دادند

برای غصب خلافت به نام نصب امام

پس از رسول خدا حکم ناروا دادند

به انحراف کشاندند فکر مردم را

به خویش منصب وعنوان وپیشوا دادند

حکومت نبوی را به سلطنت بردند

خلافت علوی را به انزوا دادند

لباس ظاهر دین را به حق تهی کردند

به رای خویش به اسلام محتوا دادند

حساب دین وسیاست ز هم جدا کردند

چه زشت نسبت مارا به ماسوا دادند

منافقین چو لوای عدالت افکندند

به ظالمین سقیفه نشین لوا دادند

علی دگر به دعایم الهی آمین گو

به استغاثه ی من حاجتی روا دادند


 

این فتنه ها زداغ پیمبرشروع شد ( شاعر :مهدی نظری)

این فتنه ها زداغ پیمبرشروع شد

از صحنه ی شکستن یک در شروع شد

 

وقتی چهل نفر به درخانه می زدند

درد شدید پهلوی مادر شروع شد

 

می خواست تا دفاع کند از علی،ولی

باران تازیانه به کوثر شروع شد

 

پا در میان گذاشت غلاف و بهانه شد

تا خون سرخ بال کبوتر شروع شد

 

افتاد کنج بستر و دیگر مریض شد

ازاین به بعد،روضه ی دخترشروع شد

 

دستی رسید و صورت مادرکبودشد

اینبار روضه از سوی دیگر شروع شد

 

چندیست روی مادرخود را ندیده ام!

دیگر بهانه های برادر شروع شد

 

کم بود داغ محسن و ازهرکجای شهر

زخم زبان وطعنه به حیدر شروع شد

 

وقتی امان فاطمه را زخم هابرید

دیگر وصیت شب آخر شروع شد

 

جای کفن به بی کفنی پیرهن رسید

تا درد روضه ها دو برابرشروع شد

 

درقتلگاه سینه زنان دید مادری

سرمی بُرند و خنده لشگر شروع شد

 

چشم طمع به پیرهن پادشاه خورد

در اوج روضه غارت پیکر شروع شد

 

این روضه ها تمام شد و روضه ای جدید

اینبار با اسیری خواهر شروع شد 


در قسمت نظرات منتظر انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان هستم

www.divane-fatemie.blogfa.com

افسـوس که امـت ز خداونـد بریدند

افسـوس که امـت ز خداونـد بریدند
جـای علی و آل، به شیطان گرویدند
بـا شعلـۀ آتـش درِ بیـت تو گشودند
هیزم عوض گل به سرِ دوش کشیدند
نامـوس خــدا دختـر پیغمبر مـا را
مردم همه پشت درِ آتش‌زده دیدنـد
تنها نه فقط اهل مدینـه، همه عالـم
فریـاد تـو بیـن در و دیـوار شنیدنـد
گردید چو در سنّ جوانی کمرت خم
حوران بهشتی همه از غصه خمیدند
دنبـال علـی بـا بـدن خسته دویدی
همـراه تـو اطفـال تو با گریه دویدند
سوگند به قرآن که به شمشیر سقیفه
سر از تن صد چاک حسین تو بریدند
بـر دامـن تاریـخ بــوَد ننــگِ سقیفه
بشکست حسینت سرش از سنگِ سقیفه

لطفا نظرات سازنده و پیشنهادات ارزشمندتون و برام بنویسید

www.divane-fatemie.blogfa.com

 

مدینـه مـرده و اهـل‌ مدینـه مرده‌تـرند  ( شاعر : سازگار )

مدینـه مـرده و اهـل‌ مدینـه مرده‌تـرند

چگونه مرده که از مرگ خویش بی‌خبرند

ز جـاده مـدنیت بــرون شدنــد همـه

بر آن سرند که تا سر بـه کام فتنه برند

اسیر کفر و ضلالت شدند این امت

ز نـور وارد ظلـمت شدند این امت

****

مدینه متحدالرای و شیر حق، تنهاست

یگانه دوست عالم، اسیر دشمن‌هـاست

چـه روی داده مگــر امـت محمّـد را

که بودشان همه در وادی نبودن‌هاست

گمان نبود که خیل غدیریان کوشند

غدیـر را بـه بهـای سقیفـه بفروشند

****

هنوز خون مدینه به جوش می‌آید

هنوز غیرت حق در خروش می‌آید

هنـوز از در و دیـوار مسجـد نبوی

صدای خطبۀ زهرا به گوش می‌آید

درون سینه، نفس را شرارِ آه کنید

بـه شقشقیۀ مـولا علی، نگاه کنید

****

هنوز خشک نگردیده آبِ غسل رسول

که دیو توطئه در کار فتنه شد مشغول

کشیـده نقشـۀ غصب خـلافت علوی

فشانـده‌ آتش بیداد، بر سرای بتـول

برای غصب خلافت، چه فتنه‌ها کردند

قسم به ذات خدا، جنگ با خدا کردند

****

مگر نه نفـسِ نفیس پیمبـر است علی

مگر نه شخص نبـی را برادر است علی

مگر نه فاتح بدر است و خیبر است علی

مگر نه شوهـر زهرای اطهر است علی

به حیرتم که چگونه غدیر را دیدند؟

حرم گذاشتـه، دور سقیفـه گردیدند

****

علی که خواند به امت، رسولِ حق، پدرش

شهیـد اولِ او گشت همســر و پدرش

قسم به حق علی، گر نبود صبر علی

خبـر نبـود ز اســلام و از پیــامبرش

چگونه مـا بـه طواف سقیفــه رو آریم

برو سقیفه! بدان سو، که ما علی داریم

****

چـه زود عهـد خدا و رسول رفت ز یاد

چه زود خرمن دینِ صحابه رفت به باد

دو مـاه و نیـم هنـوز از غدیر نگذشته

اساس فتنه، درون سقیفه شـد بنیـاد

چگونه دست ز آیین و دین خود شستند

علی کـه دست خدا بود، دست او بستند

****

پس از سقیفه لگدکـوب گشت دینِ خدا

پس از سقیفه چه سرها ز تن شدند جدا

شکست پهلوی زهرا، شکافت فرق علی

بـه نیـزه رفـت سـرِ پـاکِ سیـدالشهـدا

ز دست فتنه‌گران، خون به قلب یاران شد

جنـازۀ حسـن از کینـه، تیربــاران شد

****

سقیفه سنگـرِ خصـمِ خـدای قهار است

سقیفه قاتل مقداد و حجر و عمار است

سقیفه شعله شد و سوخت بیت مولا را

سقیفه مرکزِ بیداد و ظلم و پیکار است

هزار فتنـۀ نـاگفته، ننگِ دامن اوست

گناه دائم اهل زمین، به گردن اوست

****

هـزار شکـر که مـا پیروِ امیر شدیم

زدیم سنگ به روباه و یارِ شیر شدیم

به راهیـان سقیفه، ز ما پیام دهید

که ما ز غار حرا، راهی غدیر شدیم

چنان که هست رسول خدا، پیمبر ما

علی است بعـد محمّد، امام و رهبر ما

****

کسی که نعمت حق شد به او تمام، علی ست

کسی که یافت به دوش نبی مقام، علی ست

هــزار غـاصب اگـر حـق او بـه ظلم برند

امـام شیعـۀ اثنــاعشـر امــام علـی ست

سزد که خلق بگردند دور قنبر او

زبانِ میثمیِ «میثم» است یاور او 

 

امان نداد سقیفه به چشم های ترت ( شاعر: مجتبي فلاح نيا)

امان نداد سقیفه به چشم های ترت

هنوز خشک نشد در کفن تن پدرت

هنوز میوه ی اشک تو کال بود ولی

که خواستند ببینند باغ بی ثمرت

برای امر خلافت شروع شد قصه

بساط هیزم و آتش نشست پشت درت

((به روی سینه ی تو جای بوسه ی میخ است))

و خنده کرد عدو بر شکستن کمرت

نیاز بود که طفلت بزرگتر باشد

اگر که خواست میان بلا شود سپرت

به جای ظلمت خانه فروغ بود ای کاش

تمام قصه ی کوچه دروغ بود ای کاش



دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

درگیر فصلی تازه از آشوب بودند

درگیر فصلی تازه از آشوب بودند

آن عده ای که عادتا مغضوب بودند

این بار بار چندمی بود این اراذل _

در نا جوانمری خود مغلوب بودند ؟!!!

انگار نه اینجا رسولی آمد و رفت

گویی خداهاشان هنوز از چوب بودند

این ظلم ها در خاطرات برگ تاریخ

در نسخه های مختلف مکتوب بودند

همسایه ، همسایه ، شکایت ، طعنه ، دشنام

تا دیده های فاطمه مرطوب بودند

نزد خدا این خانه خیلی محترم بود

این خانواده فطرتا محبوب بودند

از صبر بین کوچه پی بردیم ایشان

آموزگار حضرت ایوب بودند

آن مردمی که هیزم آوردند اینجا

وقتی مردد بین زشت و خوب بودند

پس دور بودند از مرام آدمیت

پس نطفه هاشان لاجرم معیوب بودند


دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

این غائله در کشتنم وسواس دارد

این غائله در کشتنم وسواس دارد

شورایشان هر روز یک اجلاس دارد

این کوچه های تنگ و پاییزی و تاریک

ولگرد هایی شوم و آس و پاس دارد

وقتی خلافت دست این و آن بیفتد

سرکرده اش هم دست با خناس دارد

حالا رسیده پای نحسش سمت کوچه

در دست هایی بی محبت داس دارد

در بی تفاوت چشم های مردم شهر

نامحرمی که قصد جان یاس دارد ؛

اصلا حواسش نیست وقت ضربه هایش

گلبرگ این گل صورتی حساس دارد


دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

هزار حیف که امت ره وفا بستند (شاعر: غلامرضا سازگار)

هزار حیف که امت ره وفا بستند

پس از رسول خدا عهد خویش بشکستند

هنوز جسم حبیب خدا نرفته به خاک

به دشمنان خدا دسته دسته پیوستند

به بیت فاطمه ی او هجوم آوردند

به جای گل همه هیزم برای او بردند

مدینه دستخوش فتنه ای عجیب شده

بهشت وحی محیط غم حبیب شده

کجا روم؟ به که گویم؟ چگونه شرح دهم؟

علی که نفسِ محمد بُوَد غریب شده

سقیفه گشته به پا و غدیر رفته زِ یاد

چه خوب اجر نبی داده شد، زهی بیداد!

الا زخون جگر پر هماره ساغرتان

چه زود قول نبی محو شد ز خاطرتان

مگر نگفت نبی، فاطمه است بضعه ی من؟

مگر نگفت پس از من علی است رهبرتان؟

مگر نگفت که اکمال دین ولای علی است؟

مگر نگفت که این آیه در ثنای علی است؟

چه روی داد که بستید دست مولا را

رها ز بند نمودید دیو دنیا را

چرا رسول خدا را به قبر آزردید

چرا به بیت ولایت زدید زهرا را

طریق دوستی و شیوه ی وفا این بود؟

جواب آن همه احسان مصطفی این بود؟

عدو به آتش اگر جنت الولا را سوخت

شراره اش حرم الله کربلا را سوخت

نسوخت دامن دخت حسین را تنها

پَرِ ملائکه و قلب انبیا را سوخت

بُوَد به قلب زمان ها  فرود آن آتش

بلند تا صفِ حشر است دود آن آتش

قسم به فاطمه و باب و شوی و دو پسرش

که هرچه آمده اسلام تا کنون به سرش

خلاف خلق همان اختلاف اول بود

که شد جدا ره امت زخط راهبرش

هماره میثم طیِ رهِ کُمیت کند

به نظم تازه حمایت ز اهل بیت کند

 

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

 

افسـوس که امـت ز خداونـد بریدند

افسـوس که امـت ز خداونـد بریدند
جـای علی و آل، به شیطان گرویدند
بـا شعلـۀ آتـش درِ بیـت تو گشودند
هیزم عوض گل به سرِ دوش کشیدند
نامـوس خــدا دختـر پیغمبر مـا را
مردم همه پشت درِ آتش‌زده دیدنـد
تنها نه فقط اهل مدینـه، همه عالـم
فریـاد تـو بیـن در و دیـوار شنیدنـد
گردید چو در سنّ جوانی کمرت خم
حوران بهشتی همه از غصه خمیدند
دنبـال علـی بـا بـدن خسته دویدی
همـراه تـو اطفـال تو با گریه دویدند
سوگند به قرآن که به شمشیر سقیفه
سر از تن صد چاک حسین تو بریدند
بـر دامـن تاریـخ بــوَد ننــگ سقیفه
بشکست حسینت سرش از سنگ سقیفه

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

سینه‌هـا مانـده پـر از ناله نشنیده هنـوز (شاعر: غلامرضا سازگار)

سینه‌هـا مانـده پـر از ناله نشنیده هنـوز

مانده خورشید ز غم رویْ خراشیده هنـوز

اشک خونین همه را می‌چکد از دیده هنوز

بـدن ختـم رسـل دفــن نگردیـده هنـوز

چـرخْ آبستـن بیــداد ز بیــداد شده

حمله بر مرکز عدل و شرف و داد شده

****

خلـف شـوم سقیفه، حَکمِ نامشروع

سر برآورده و بیدادگری کرده شروع

یافتــه فتنـۀ او تـا ابدالدهـر شیوع

کینه‌توزان همه در محضر او کرده خضوع

رفته از یـاد هـمه خاطرۀ روز غدیر

همه در سلسله دیو هوا گشته اسیر

تیرگی آمده انـوار جلی را ببرد

از میـان آینــۀ لم‌یزلـی را ببرد

از دل خلق، تولای ولی را ببرد

باطلی آمده تا حق علی را ببرد

شهر با این خلف شوم، هم آغوش شده

وحی، بیگانه و توحیـد، فرامـوش شده

****

که گمان داشت که امت ز پیمبر ببُرند

در هجوم عطش از ساقی کوثـر ببرند

دل ز تطهیـر و ز صدیقـۀ اطهـر ببرند

قبله را روی به قبله ز جفا سـر ببرند

یار دشمن شده و پشت به مولا بکنند

حملـه بـر بیـت خـداوند تعالی بکنند

****

جانشین نبی آن است که جانش باشد

آیـۀ «بلِّغ» و «تطهیر» به شانش باشد

فتح بدر و احد و خیبر از آنـش باشد

خصم را نیز بر این نکته بسی اقرار است

که علـی یـاور یار است، نه یار غار است

****

آنکه پیوستـه خـدا دید و خدا دید علی است

آنکه یک آن به خـدا شرک نورزید علی است

آنکه حق دور سرش یکسره گردید علی است

آفتابـی کـه درخشیـد و درخشیـد علی است

نـه فقـط عالـم و آدم بـه علی می‌بالد

بـه خـدا ذات خـدا هم به علی می‌بالد

****

پـای اغیـار کجـا و حـرم یار کجا

خانـۀ وحـی کجـا و شرر نار کجا

بازوی بسته کجا، حیـدر کرار کجا

حـرم امـن خـدا در شرر آتش بود

پشت در صورت زهرا سپر آتش بود

****

باغ، پامال خزان گشت و فدا شد محسن

میـوۀ نـورسِ از شاخه جدا شد محسن

سپر سینۀ نامـوس خــدا شــد محسن

حقش از ضرب لگد سخت ادا شد محسن

نه فقط در صدف آن در گران را کشتند

بلکه یک سوم سادات جهان را کشتند

****

زین ستم دست عدو تا صف محشر شد باز

تــا ابـــد کشتــن اولاد علــی شد آغاز

بــه خدایــی خــدای احــد بنده‌نــواز

سرکشیـد آتــش این فتنه ز دامان حجاز

نـه فقط خانـه ام‌النجبا را سوزاند

حـرم محترم کرب و بلا را سوزاند

چـه بگویـم کـه به اولاد پیمبر چون شد

پس از آن کـشتن اولاد علـی قـانون شد

دامـن دهـر ز خـون همگـان گلگون شد

آسمان، اشک‌فشان، خاک، محیط خون شد

بشنوید ای همۀ امت اسلام به گوش

نالـۀ فاطمه تـا حشر نگردد خاموش

****

بـا چنین کشتـه شـدن آل پیمبـر زنـده است

خـط سـرخ علوی تا صف محشر زنـده است

شیعه زنده است، همان‌گونه که حیدر زنده است

کافراننــد همــه ابتــر و کوثــر زنــده است

ای بـه جـان و تنتـان بـاد درود و صلوات

نظم «میثم» همه از خون شما یافت حیات


دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

سقیفه ، زمینه ساز حادثه کربلاست ...

سقیفه ، زمینه ساز حادثه کربلاست ...
ماجرای دردناک  سقيفه ، ضربتى بر پيكر اسلام وارد آورد كه ميتوان بجرأت اتفاقات
و حوادث تلخ تاریخ اسلام را مولود و معلول همان ضربت سقيفه دانست...

در سقیفه حقیقت ایمان و نفاق رقم زده شد، نفاق بر مسند نشست و ایمان سنگر گرفت، نفاق چیره شد و ایمان مبارزه آغاز کرد، نفاق در کفّه ی اکثریت قرار گرفت و ایمان در اقلیت ماند، نفاق هجوم آغاز کرد و ایمان صبوری پیشه ساخت، نفاق کینه های خویش آشکار کرد و ایمان آماج حمله ها شددر سقیفه آزمایش الهی با صراحت به صحنه آمد و جز معدودی دردمند راه خدا، از این صحنه رو سفید بیرون نیامدند، سقیفه عرصه ی زشت ترین ننگ های امّت پس از پیامبر شد، سقیفه خلافت الهی را بازیچه ی هوس و حسد ساخت؛ سقیفه درب خانه ی علی(ع) را سوزاند و پهلوی زهرا را شکست، و خون «مالک بن نویره» را بر خاک ریخت و زن او را مورد تجاوز «خالدبن ولید» قرار داد، سقیفه جنگ جمل را شعله ور ساخت و معاویه پرستان را در صفین رو به روی علی(ع) قرار داد، و ابلهان خوارج را به قتلگاه نهروان کشاند … سقیفه در محراب کوفه شمشیر بر فرق امیرمؤمنان فرود آورد، و در ساباط مدائن بر روی امام مجتبی(ع) خنجر کشید؛ سقیفه معاویه را برگردن امّت سوار کرد و خلافت را به سلطنت تبدیل نمود و یزید را ولیعهد ساخت، سقیفه سرور شهیدان را به کربلا کشاند، سقیفه سر حسین(ع) را بر نیزه زد…
لعـنـت‌هـايـى
كـه در زيـارتـنـامـه‌هـا بـه (نـخـسـتـيـن ظـالم در حـق مـحـمـد و آل مـحـمـّد) ديـده مـى‌شـود، و لعـنـت بـر آنـان كـه پـايـه و اسـاس ظـلم بـر اهـل بـيـت را گـذاشـتـنـد  و آنـان كـه آن راه را ادامه دادند، همكارى كردند، سكوت كردند و ..همه اشاره به ريشه حادثه كربلا در سقيفه و جريانات صدر اسلام است...

نيّر تبريزى در پيوند اين دو حادثه با هم، گفته است:

كانكه طرح بيعتِ شورا فكند  خود همانجا طرح عاشورا فكند   

                       چرخ در يثرب رها كرد ازکمان    تير، كاندر نينوا شد بر نشان

امـام حـسـين (عليه السلام) روز عاشورا در خطبه دوّمى كه با كوفيان سخن مى‌گفت، از آنان با اين القاب و اوصاف ياد فرمود:«مرگ بر شما اى بردگان امّت، اى بازماندگان پراكنده احزاب، اى واگذارندگان كتاب خدا، اى تـحـريـفـگـرانِ دين، اى گروه تباهى و گناه، اى دميده شدگان شيطان، اى خاموش كنندگان سـنـّت‌هـا! آيـا از ديـن طـاغـوت‌هـا حـمايت كرده، ما را خوار مى‌سازيد؟ آرى به خدا سوگند! اين نـيـرنـگـى كـهـن در شـمـاسـت كه ريشه‌هايتان بر همين استوار شده و شاخ و برگ‌هايتان بر آن روييده است و شما پليدترين ميوه اين خارستانيد و لقمه غاصبان ... » در ايـن بـيـان نـيـز، حـضـرت، آنـان را پـس مـانـده‌هـاى هـمـان قـبـايـل و احزاب جاهلى و معاند مى‌داند و ميوه تلخ درختِ دشمنى بنى اميّه با آيين خدا مى‌شمارد. اين نـيـز نـوعى نگرش جريان شناسانه به شركت كنندگان در فاجعه تلخ عاشوراست. شناخت ريشه‌هاى هر حادثه و زمينه‌هاى قبلى آن، از پيام‌هاى ديگر عاشوراست.
 

در قلب شه کرب و بلا مثل صحیفه
با خون خدا حک شده در نقش کتیبه
 
لعنت به.............. و .............. تا ابدیت

ای کاش که ویران شده بود سقف سقیفه

 

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

 

سقيفه به معناي ايوانچه اي سقف دار (سايبان دار) است.

سقیفه

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍوَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِک
خدايا لعنت کن نخستين ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين کسى که او را در اين زور و ستم پيروى کرد.

سقيفه به معناي ايوانچه اي سقف دار (سايبان دار) است.(1)
سقيفه در ناحيه شمال (غربي) مسجد النبي و با فاصله اي كمتر از يك كيلومتر از خانه حضرت رسول(ص) قرار داشت اين سايبان جمعيتي كمتر از يكصد نفر را در خود جاي مي داد. آنجا محل اجتماع انصار (مردم مدينه از جمله اوس و خزرج) بود.(2)
پس از رحلت رسول خدا(ص) گروهي از لشكر اُسامه جدا شدند  و اجازه ندادند پيامبر ضمن يك سند كتبي امام علي(ع) را به عنوان جانشين خود انتخاب كند( اشاره به ماجرای درخواست کاغذ و قلم توسط آقا رسول الله (ص) در لحظات شدت بیماری ، برای نوشتن وصیتی که امت پس از او دچار گمراهی نشوند... که برخی منافقین به پیامبر خدا نسبت هذیان دادند و مانع شدند ... )   ‌آنان درحالي كه علي ـ عليهالسلام ـ و بني هاشم سرگرم مراسم غسل پيغمبر بودند ، بدن مطهر  پيامبرشان  را رها كرده و براي تعيين رئيس امّت و انتخاب خلیفه بعد از پیامبر در سقيفه بني ساعده گرد آمدند ( این در حالی است که پیامبر اکرم بارها درباره جانشینی خود ، از آغاز دعوتشان تا پایان عمر مبارکشان ، سخن ها فرموده اند و خطبه ها خوانده اند و حتی در روز غدیر از امتشان بیعت گرفته اند ... )

 مهاجرين وانصار در سقيفه هر كدام را لايقتر از ديگر مي پنداشتند، مردم مكه مي گفتند: «اسلام در شهر ما و ميان ما آشكار شد، پيامبر از مردم ماست؛ ما خويشاوندان او هستيم، ما پيش از شما اين دين را پذيرفته ايم پس زمامدار مسلمانان بايد از مهاجرين باشد.» انصار مي گفتند: «مكه دعوت پيامبر را نپذيرفت با او به مقابله و دشمني پرداخت و اين ما بوديم كه پيامبر را ياري كرديم و اسلام را رونق بخشيديم و... پس زمامدار بايد از انصار باشد و برخي از انصار گفتند از ما اميري و از مهاجرين اميري، ليكن ابوبكر اين رأي را نپذيرففت و روايتي جَعلي از پيامبر نقل كرد كه فرموده است: «الأئمة من قريش» اين حديث هر چند در متن و سند آن جاي مناقشه است امّا انصار را ساكت كرد و گذشته از اين روايت دروغي كه ابوبكر آورد ،دشمني ديرينه قبایل اوس و خزرج ( انصار مدینه ) نيز در پيشبرد نظر مهاجران بي تأثير نبوده است.(3)


منابع :
(1) .
شهيدي، سيد جعفر، تاريخ تحليلي اسلام، ص 91
(2) .
حسني، علي اكبر، تاريخ تحليلي و سياسي اسلام، ص 319
(3) .
شهيدي، سيد جعفر، تاريخ تحليلي اسلام

در سقیفه دین حق و حق دین پامال شد

در سقیفه دین حق و حق دین پامال شد

در سقیفه کفر و دین از یکدگر غربال شد

در سقیفه خیر خوار و شر در استقبال شد

درسقیفه نص و نصب مرتضی اهمال شد

در سقیفه هتک حرمت از علی و آل شد

تا قیامت هر چه با عترت از این منوال شد

شدبه پا زین پایگاه پر فریب شوم وشر

لعنت شیعه به ...... و ....... و .....

 

از سقیفه دست ارباب تخلف باز شد

از سقیفه زَهرۀ گفتن به دین اُف باز شد

از سقیفه راه بر حَجّاج یوسف باز شد

از سقیفه باب عرفان و تصوف باز شد

( منظور  عرفان های ساختگی که دور از مکتب اهلبیت است )

از سقیفه در سوی جبر و تفلسف باز شد

راه بر انکار و تشکیک و توقف باز شد

تا که شد از عترت وحی و نبوت بسته در

لعنت شیعه به ...... و ....... و .....

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

به گلبُن نبََوی زاغ ها هَزار شدند (شاعر: غلامرضا سازگار)

به گلبُن نبََوی زاغ ها هَزار شدند

ز پرده توطئه ها باز آشکار شدند

مُنادیان الهی به خانه بنشستند

حرامیان قدیمی زمامدار شدند

غدیریان مدینه سقیفه ای گشتند

مجاهدین بهشتی اسیر نار شدند

تمام شهر به یک خانه حلمه ور گشتند

دو روز از ره یک عمر رفته،برگشتند


چه سخت حق علی بُرده ، راحت آسودند

تو گویی آنکه ز غار در کمین بودند

دری که ختم رسل بود زائرش بستند

رهی که بود سراسر نفاق بگشودند

دو ماه نیم هنوز از غدیر نگذشته

به خون محسن شش ماه دامن آلودند

مگو که خصم به ضرب لگد تنی را کشت

بگو تمامی سادات محسنی را کشت


سقیفه ریشه ز قوم و هیزم نار است

سقیفه مام زنازادگان بسیار است

سقیفه دایۀ صدها یزید و ابن زیاد

سقیفه قاتل حجر و رشید و عمار است

سقیفه مادر ملعونه بنی العباس است

سقیفه خط جنایت گران خونخوار است

زهی به شیعه کز اول ره امیر گرفت

سقیفه ای نشد و دامن غدیر گرفت


سقیفه حادثه سخت غربت مولاست

سقیفه خاطره تلخ کشتن زهراست

سقیفه آتش صفین و نهروان و جمل

سقیفه قتل حسن قتل سید الشهداست

سقیفه زادگه شمر هاست تا صف حشر

سقیفه روز اسیری زینب کبراست

سقیفه مرکز خشم خدای لم یزلی است

سقیفه حامل کل دشمنان علی است

 

به جرم پیروی از خط  چارده معصوم

علی و عترت و شیعه است تا ابد مظلوم

قسم به جان پیمبر کسی نشد چو علی

میان دوست و دشمن ز حق خود محروم

سلاله های علی یک به یک شدند بسی

به تیغ قهر شهید و به زهر کین مسموم

هماره باش پی یاری علی میثم

بگو بخوان به طرفداری علی میثم

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

سینه‌هـا مانـده پـر از ناله نشنیده هنـوز (شاعر: سازگار)

سینه‌هـا مانـده پـر از ناله نشنیده هنـوز

مانده خورشید ز غم رویْ خراشیده هنـوز

اشک خونین همه را می‌چکد از دیده هنوز

بـدن ختـم رسـل دفــن نگردیـده هنـوز

چـرخْ آبستـن بیــداد ز بیــداد شده

حمله بر مرکز عدل و شرف و داد شده

****

خلـف شـوم سقیفه، حَکمِ نامشروع

سر برآورده و بیدادگری کرده شروع

یافتــه فتنـۀ او تـا ابدالدهـر شیوع

کینه‌توزان همه در محضر او کرده خضوع

رفته از یـاد هـمه خاطرۀ روز غدیر

همه در سلسله دیو هوا گشته اسیر

تیرگی آمده انـوار جلی را ببرد

از میـان آینــۀ لم‌یزلـی را ببرد

از دل خلق، تولای ولی را ببرد

باطلی آمده تا حق علی را ببرد

شهر با این خلف شوم، هم آغوش شده

وحی، بیگانه و توحیـد، فرامـوش شده

****

که گمان داشت که امت ز پیمبر ببُرند

در هجوم عطش از ساقی کوثـر ببرند

دل ز تطهیـر و ز صدیقـۀ اطهـر ببرند

قبله را روی به قبله ز جفا سـر ببرند

یار دشمن شده و پشت به مولا بکنند

حملـه بـر بیـت خـداوند تعالی بکنند

****

جانشین نبی آن است که جانش باشد

آیـۀ «بلِّغ» و «تطهیر» به شانش باشد

فتح بدر و احد و خیبر از آنـش باشد

خصم را نیز بر این نکته بسی اقرار است

که علـی یـاور یار است، نه یار غار است

****

آنکه پیوستـه خـدا دید و خدا دید علی است

آنکه یک آن به خـدا شرک نورزید علی است

آنکه حق دور سرش یکسره گردید علی است

آفتابـی کـه درخشیـد و درخشیـد علی است

نـه فقـط عالـم و آدم بـه علی می‌بالد

بـه خـدا ذات خـدا هم به علی می‌بالد

****

پـای اغیـار کجـا و حـرم یار کجا

خانـۀ وحـی کجـا و شرر نار کجا

بازوی بسته کجا، حیـدر کرار کجا

حـرم امـن خـدا در شرر آتش بود

پشت در صورت زهرا سپر آتش بود

****

باغ، پامال خزان گشت و فدا شد محسن

میـوۀ نـورسِ از شاخه جدا شد محسن

سپر سینۀ نامـوس خــدا شــد محسن

حقش از ضرب لگد سخت ادا شد محسن

نه فقط در صدف آن در گران را کشتند

بلکه یک سوم سادات جهان را کشتند

****

زین ستم دست عدو تا صف محشر شد باز

تــا ابـــد کشتــن اولاد علــی شد آغاز

بــه خدایــی خــدای احــد بنده‌نــواز

سرکشیـد آتــش این فتنه ز دامان حجاز

نـه فقط خانـه ام‌النجبا را سوزاند

حـرم محترم کرب و بلا را سوزاند

چـه بگویـم کـه به اولاد پیمبر چون شد

پس از آن کـشتن اولاد علـی قـانون شد

دامـن دهـر ز خـون همگـان گلگون شد

آسمان، اشک‌فشان، خاک، محیط خون شد

بشنوید ای همۀ امت اسلام به گوش

نالـۀ فاطمه تـا حشر نگردد خاموش

****

بـا چنین کشتـه شـدن آل پیمبـر زنـده است

خـط سـرخ علوی تا صف محشر زنـده است

شیعه زنده است، همان‌گونه که حیدر زنده است

کافراننــد همــه ابتــر و کوثــر زنــده است

ای بـه جـان و تنتـان بـاد درود و صلوات

نظم «میثم» همه از خون شما یافت حیات

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com