مرو شبانـه خداحافظی مکن مادر   (شاعر: محمد سعید میرزایی)

مرو شبانـه خداحافظی مکن مادر  
مرو ز خانه خداحافظی مکن مادر  

"مگو برای شما مادری ‌کند زینب
بـه ایـن بهانـه خداحافظی مکن مادر  

دل چهـار گلت یکی‌یکــی مشکن
ز اهل خانه خداحافظی مکن مادر  

علی غریب‌تر از روزگار خواهد شد
در این زمانه خداحافظی مکن مادر  

دوباره آتش نامردمی بـه خانۀ ما
کشد زبانه- خداحافظی مکن مادر  

کبوتران حرم را غریبِ شهر مکن؛
و بی‌نشانه خداحافظی مکن مادر  

چگونه گوشۀ تابوت را علـی گیرد
به روی شانه؟- خداحافظی مکن مادر

 

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

مادر تو از این خانه رفتی چه غریبانه

مادر تو از این خانه رفتی چه غریبانه
پاشیده ز هم جمع شمع و گل و پروانه


مادر مادر مادر ای مظلومه مادر
مادر مادر مادر ای مظلومه مادر


با چشم خودم مادر دیدم که تو را کشتند
جرم تو چه بود آخر بر گو که چرا کشتند


مادر مادر مادر ای مظلومه مادر
مادر مادر مادر ای مظلومه مادر


تو اشک مرا دیدی من داغ تو را دیدم
تو پشت در افتادی من دور تو گردیدم


مادر مادر مادر ای مظلومه مادر
مادر مادر مادر ای مظلومه مادر


امشب چه غریبانه با ناله سحر کردی
زخم جگر خود را پنهان ز پدر کردی


مادر مادر مادر ای مظلومه مادر
مادر مادر مادر ای مظلومه مادر


کی می رود از یادم در گوشه این خانه
با بازوی بشکسته کردی سر من شانه


مادر مادر مادر ای مظلومه مادر
مادر مادر مادر ای مظلومه مادر


در دیده خود هر شب خوناب جگر دارم
با گریه نگه باشد بر این در و دیوارم


مادر مادر مادر ای مظلومه مادر
مادر مادر مادر ای مظلومه مادر


این خانة در بسته این گریه آهسته
پیوسته به من گویند از پهلوی بشکسته


مادر مادر مادر ای مظلومه مادر
مادر مادر مادر ای مظلومه مادر

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com


 

گویا دعای نیمه شبم بی اثر شده (شاعر:  حسن لطفی)

گویا دعای نیمه شبم بی اثر شده
یعنی که خون پهلوی تو بیشتر شده

دیگر نماز مادر من بی قنوت شد
دیگر شب بلند علی بی سحر شده

از صبح ، زخم سینه امانت بریده بود
حالا بلای جان تو درد کمر شده

از زخم های سوخته رنگی که دیده ام
فهمیده ام چه با بدنت پشت در شده

اینبار هم که پاشدی از روی بسترت
خوردی زمین و پیرهنت سرخ تر شده

وقت نفس زدن چقدر زجر می کشی
این دنده­­ ی شکسته عجب دردسر شده


دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

فروغ دیده علی مادر ای مادر

فروغ دیده علی مادر ای مادر
اول شهیده علی مادر ای مادر
ای حامی حیدر در بین دشمن ها
مادر ز جا برخیز باشد علی تنها
مظلومه، مظلومه، مظلومه مادر


ای شمع جمع اهل بیت از چه خاموشی
چشمان خود را بسته ای یا که مدهوشی
ای چشم ما از تو روشن مرو مادر
بی من مرو مادر، بی من مرو مادر
مظلومه، مظلومه، مظلومه مادر


بودی عزادار و عجب یاریت کردند
بهر تو جای دسته گل هیزم آوردند
از شعله آتش شد خانه ات روشن
من بودم و فریاد تو بودی و دشمن
مظلومه، مظلومه، مظلومه مادر


با آنکه از داغ پدر خون جگر بودی
تنهاترین یار علی پشت در بودی
تو بودی و دود و باغ خزان دیده
یک میوه نارس از شاخه شد چیده
مظلومه، مظلومه، مظلومه مادر


وقتی که در شد باز تو پشت در بودی
در موج دشمن همچنان با پدر بودی
من مثل یک جوجه پیوسته لرزیدم
دستی که بالا رفت با چشم خود دیدم
مظلومه مظلومه مظلومه مادر


هم بر سرت آمد بلا هم بلی گفتی
جان را گرفتی روی دست یا علی گفتی
در آن رخ نیلی نور هدایت بود
قانون ایثار و عشق و ولایت بود
مظلومه مظلومه مظلومه مادر


مادر مدال تربیت از تو دارم من
بعد از تو در بیت علی خانه دارم من
من زینبم مادر، من زینبم مادر
بعد از تو حامی این مکتبم مادر
مظلومه، مظلومه، مظلومه مادر

 

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

دوباره شب شد و سردرد دارد (شاعر: عرب خالقي)

دوباره شب شد و سردرد دارد

بميرم مادرم باز درد دارد

 

از اين پهلو به آن پهلو شد و گفت

عزيزم زخم بستر درد دارد

 

شنيدم در قنوت وتر ميگفت

خدايا مرگ كمتر درد دارد

 

بر اين سوره بيا و دست مگذار

كه آيه آيه كوثر درد دارد

 

ز اشك باغبان پرسيدم و گفت

نگاه ياس پر پر درد دارد

 

گذشت و عصر عاشورا چشيدم

غلاف و دست كافر درد دارد

 

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

چو بسمل می‌زنی در هر نفس بال و پری مادر (شاعر: غلامرضا سازگار)

چو بسمل می‌زنی در هر نفس بال و پری مادر
مرو از دست ما آخر تو دست حیدری مادر
مدینه مرده، ما بی‌کس، علی تنها، همه دشمن
میان دشمنان تنها تو او را یاوری مادر
گل روی تو ای قرآن روی سینۀ احمد
چرا نیلی شده آخر تو از گل بهتری مادر
غم بی‌مادری سخت است بر ما هم نگاهی کن
مرو مادر مرو آخر تو ما را مادری مادر
هنوز انگار می‌آید به گوشم ناله‌ات از دل
هنوز انگار می‌بینم که تو پشت دری مادر
به من گفتند مادر رفتنی گردیده فکری کن
به خود گفتم تو ما را همره خود می‌بری مادر
تو بر حفظ ولایت محسن خود را سپر کردی
تو بر بابا همان همسنگر بی‌سنگری مادر

چرا در آستان وحی افتادی ز پا آخر
تو قرآن امیرالمؤمنین را کوثری مادر
مغیره تا به تن جان داشت جانت را گرفت از تن
نگفت آخر تو تنها دختر پیغمبری مادر
گناه میثم آلوده از کوه است سنگین‌تر
مگر در عرصۀ محشر تو بر او بنگری مادر

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

چه می‌شد؟ گر مرا با غربت خود آشنا می‌کرد

چه می‌شد؟ گر مرا با غربت خود آشنا می‌کرد
چه می‌شد سفره‌اش گر، گل برای غنچه وا می‌کرد

چرا می‌کرد دور از چار طفلش بستر خود را
گل از چه خویش را از غنچه‌های خود جدا می‌کرد

اگر از گریه‌اش همسایگان را شکوه بر لب بود
دل شب‌ها نمی‌زد پلک و آنان را دعا می‌کرد

به چشم خویشتن دیدم که بشکستند بازویش
ولی مادر مگر دامان حیدر را رها می‌کرد

هم از سینه هم از بازوش خون می‌رفت در آن روز
ولیکن می‌دوید و باز بابم را صدا می‌کرد

نماز عشق نیّت کرد ما بین در و دیوار
ولی زان پس رکوع خود میان کوچه‌ها می‌کرد

مرا می‌برد و دست او به روی شانه‌ی من بود
قد دختر، کنار مادرش کار عصا می‌کرد

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

چرا مادر نماز خويش را بنشسته مى خواند؟! (شاعر: غلامرضا سازگار)

چرا مادر نماز خويش را بنشسته مى خواند؟!

ز فضّه راز آن پرسيدم و گويا نمى داند!

نفَس از سينه اش آيد به سختى، گشته معلومم

كه بيش از چند روزى پيش ما، مادر نمى ماند!

به جان من، تو لب بگشا مرا پاسخ بده فضّه!

كه ديده مادرى از دختر خود رو بپوشاند؟!

الهى! مادرم بهر على جان داد، لطفى كن

كه جاى او، اجل جان مرا يكباره بستاند!

به چشم نيمْ باز خود، نگاهم مى كند گاهى

كند از چهره تا اشك غمم را پاك و نتواند!

دلم سوزد بر او، امّا نمى گريم كنار او

مبادا گريه من، بيشتر او را بگرياند!

كنار بسترش تا صبحدم او را دعا كردم

كه بنشيند، مرا هم در كنار خويش بنشاند

بسى آزار از همسايگانش ديد و، مى بينم

دعا درباره همسايگانش بر زبان راند!

چه در برزخ، چه در محشر، چه در جنّت، چه در دوزخ

به غير از وصف او، «ميثم» نمى خواند

 

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

تــا قــلب مــن نگشتـه از غصّه پاره مادر   (شاعر: غلامرضا سازگار)

تــا قــلب مــن نگشتـه از غصّه پاره مادر  
خیــز و نوازشــم کــن بــا یک اشاره مادر
تــو آفتــاب مغــرب، مــن ماهپــارۀ تــو
بنگــر چگونــه ریــزد چشمم ستاره، مادر  
دردا کــه بعــد جـــدّم، کشتنــد مــادرم را
آمــد بــه روی داغــم، داغ دوبــاره مــادر
پایـت بـه روی قبله، دستت بـه روی صورت
داری چـرا بـه گـوشت یـک گـوشواره مادر؟
قلبم در آتش افروخت، یکبار صورتم سوخت
تــا بــر رخ کبـودت، کــردم نظــاره مـادر
وقتــی پنــاه بـردی در پشت در، بـه دیوار
دیــوار بهــر مــا شــد، دارالزیــاره مـادر
بـا داغ تـوست هــر دم، سـوز هـزار سالم
هــر لحظـه در عـزایت، دارم هــزاره مادر
مقتـول اگــر نمــی‌شد، محسن در آستانه
مــا داشتیـم از تـو، یـک شیرخـواره مادر
بـا چشـم خـویش دیدم می‌زد تو را مغیره
گویــی نـفس بـه قلبم می‌شد شراره مادر
باشد که «میثمت» را چشمی کنی کرامت
تــا در مصیبـت تـو، گریـد همــاره مادر

 

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

امشب ای مادر از چه بی تابی  (شاعر: غلامرضا سازگار)

امشب ای مادر از چه بی تابی
هم روی از هوش هم نمی خوابی
دیده بگشا ای حامی حیدر


مظلومه مادر مظلومه مادر


درد بازویت مانده در دستم
هرچه باشد من دخترت هستم
پیش چشمانم کم بزن پرپر


مظلومه مادر مظلومه مادر


برخیز و کار خانه کن مادر
موی زینب را شانه کن مادر
یا صدایم زن یک بار دیگر


مظلومه مادر مظلومه مادر


من که گردیدم غمگسار تو
پشت در بودم در کنار تو
ناله ات می زد بر دلم آذر


مظلومه مادر مظلومه مادر


آنچه پشت در با تو شد دیدم
به خدا مثل جوجه لرزیدم
گه نگه کردم گه زدم بر سر


مظلومه مادر مظلومه مادر


بر گل رویت چون نظر کردم
گریه بر احوال پدر کردم
بسته شد دست فاتح خیبر


مظلومه مادر مظلومه مادر

 

راز دل دیشب با خدا کردم
بر تو ای مادر من دعا کردم
چشم خود واکن اشک من بنگر


مظلومه مادر مظلومه مادر  

 

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

من جگر پاره زهرایم و پاره جگرم

من جگر پاره زهرایم و پاره جگرم
همه را یارم و خود از همه مظلوم‌ترم
خانـه‌ام قتلگـه و یـار ستمگر قاتل
سوخته از شرر زهر، ز پا تا به سرم
عمر من بود محرّم، همه روز و همه شب
قاتل از زهر جفا کشت به ماه صفرم
لب فرو بستم و دیدم که اهانت می‌کرد
قاتـل مـادر مظلومه مـن بـر پدرم
با وجودی که خزان کُشت بهارانم را
طشت شد باغ گل و لاله ز خون جگرم
من که طاووس بهشتم به چه جرم و گنهی
سوختـه از شـرر دوزخیان بال و پرم؟
قسمتم بود به مسجد که ز طفلی هر روز
قاتـل مـادر خـود را سـر منبـر نگـرم
تا در آن کوچه رخ یاس نبی گشت کبود
تیره شد صورت خورشید به پیش نظرم
مضطرب بـودم و لرزیدم و حیـران بودم
که چسان مادر خود را به سوی خانه برم
در همان لحظه که شد مادر من نقش زمین
مـن نگـه کـردم و او گفت خدایـا پسرم

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

گل پرپر، بیا مادر ، سرم و بذار رو زانوت

گل پرپر، بیا مادر ، سرم و بذار رو زانوت

بیا اما ، جون بابا ، دستت و نگیر به پهلوت

من به آرزوم رسیدم،  به سوی تو پر کشیدم

من همون جا جون دادم که ، چادر خاکیت و دیدم

من که تنها، بین غمها، هی غم و غصه می خوردم

زهر کینه ،  تو مدینه ،  اگرم نبود  می مردم

این برام شد یه معما ، که چرا تو اوج غمها

تو همش به من میگفتی : نگی از کوچه به بابا

کردم از غم، ناله هر دم، دوست و دشمن شررم  زد

خنده های قاتل تو ، صد تا زخم بر جگرم زد

گوشه ی غریبی شد جام ، کشیدن سجاده از پام

پیش چشمم روی منبر،  ناسزا گفتن به بابام

اگه اون روز، روز پر سوز، یکمی بودم بزرگتر

توی کوچه ،  میشدم من ،  سپر تن تو مادر

میمیرم روزی هزار بار،  وقتی یادم میاد ای یار

بی هوا زد تو رو دشمن ، با صورت ......

 

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

به حجره آمد و آهسته خواند اسما را  (شاعر: محمد سعید میرزایی)

به حجره آمد و آهسته خواند اسما را
 بیار جامه و کافور و عطر زهرا را

 چو شمع، بالشم آهسته زیر سر بگذار
ز رعشـه تـاب ندارم دگر سر و پا را

  نبود تاب که پهلـو نهم به پهلویی
وگرنه خواب نبودم شبی ز شبها را

  نمازِ غیر، روا نیست بر جنازۀ من
و امر کرد به دفـن شبانــه مـولا را

 

شکسته شد دل آیینه‌ای که یک آهش
هـزار لـرزه مـی‌افکند عرش اعلی را

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

رخ مپوشان ز من و فرصت ديدار مگير

رخ مپوشان ز من و فرصت ديدار مگير
ماه رخسار علي پرده به رخسار مگير

 
تو به اين سوخته گلزار صفا مي بخشي
همه عشق و صفا را تو زگلزار مگير

همه شب تا به سحرگاه پرستار تو ام
تو به جان کندن خود جان پرستار مگير

 
راه اينگونه مرو ورنه زغم مي ميرم
پيش چشمان علي دست به ديوار مگير

گل صد برگ علي آرزوي مرگ مکن
دست بشکسته سوی ِخالق دادار مگير

 

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

به حسن و خُلق و وفا هر که دید زهرا را

به حسن و خُلق و وفا هر که دید زهرا را
ندیــد غیــر رسـول خــدا و مولا را

بــه مسجـد نبـوی عصمتی که یکتا بود
به خطبه گفت: سپاس آن خدای یکتا را

همان عظیم خدایی که فضل در کف اوست
و برگزیـــد ز جمــع جهانیــان، مــا را

نه در مباهله نفسِ رسول مولا بود؟
چگونه مـی‌شود انکار کرد، مولا را؟

نبــی کـه مزد رسالت نخواست از مردم
مگر نخواست همین دوستیِ «قربی» را؟

نه مــا بــه زیـر کسـای پیامبر بودیم؟
-
که ره نداد به روح الامین، تماشا را

خدا کدام نبی را چنین فضیلت داد؟
که همسر و پدر و کودکان زهرا را


دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

به پیش پای گرازان که ریخت مروارید؟  (شاعر: محمد سعید میرزایی)

 به پیش پای گرازان که ریخت مروارید؟
الا کــه گنـج خلافت بـه دیو مسپارید!

شما که قیمت خورشید را ندانستید
هــزار سال به نفرین شب سزاوارید

به حال خویش بگریید ای زنان قریش
به حال ما نه، که بر حال خویش رحم‌آرید

به حق چو پای زدید ای مهاجر و انصار
الا کـه قهر خـدا را قــریب بشمارید

شما که تیغۀ شمشیرهای زنگ‌زده
و نیزه‌های ترک‌خورده روز پیکارید

چه زود می‌رسد آن سالها که می‌بینم
به زور می‌دروند آنچه را می‌کارید...

به فتنه این شتر آبستن است و بعد از ما
به غاصبانِ فروتر ز خود گرفتارید

 

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

نور حق در ظلمت شب رفت در خاك، اى دريغ!

نور حق در ظلمت شب رفت در خاك، اى دريغ!

با دلى از خون لبالب رفت در خاك، اى دريغ!

طلعت بيت الشَّرف را، زُهره تابنده بود

آه! كآن تابنده كوكب رفت در خاك، اى دريغ!

آفتاب چرخ عصمت با دلى از غم كباب

با تنى بيتاب و پرتب رفت در خاك اى دريغ!

پيكرى آزرده از آزار افعى سيرتان

چون قمر در برج عقرب رفت در خاك، اى دريغ!

ليلى حُسن قِدَم، با عقل اَقدم همقدم

اوّلين محبوبه رب رفت در خاك، اى دريغ!

حامل انوار و اسرار رسالت آن كه بود

جبرئيلش طفل مكتب، رفت در خاك اى دريغ!

 

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

شب بود و چشم خفتگان در خواب خوش بود

شب بود و چشم خفتگان در خواب خوش بود

بيدار مردى اشك چشمش، آب خوش بود

در خاك پنهان كرده خونين لاله اش را

آزرده جسم يار هجده ساله اش را

اشكش به رخ، چون انجم از افلاك مى ريخت

بر پيكرِ تنهااميدش، خاك مى ريخت

در ظلمت شب، بى صدا چون شمع مى سوخت

تنهاى تنها، بى خبر از جمع مى سوخت

گويى كه مرگ يار را باور نمى داشت

از خاك قبر همسرش، سر برنمى داشت

مى خواست كم كم گم شود در آسمان، ماه

چون عمر يارش، عمر شب را ديد كوتاه

بوسيد در درياى اشك ديده، گِل را

برداشت صورت از زمين، بگذاشت دل را!

بگذاشت جانش را در آن صحرا، شبانه

با پيكرى بى جان، روان شد سوى خانه

آن جا كه خاكش را به خون آغشته بودند

هم آرزو، هم شاديش را كشته بودند

آن جا كه جز غم هاى دنيا را نمى ديد

در هر طرف مى گشت و زهرا را نمى ديد...

دوش آن تن آزرده را مولا چو برداشت

با جان خود مخفى درون خاك بگذاشت

خون دلش با اشك چشمش در هم آميخت

از پهلوى زهراى او خونابه مى ريخت

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

زهـرای جوانمـرگ مــن ای یار عزیزم  (شاعر: غلامرضا سازگار)

زهـرای جوانمـرگ مــن ای یار عزیزم
سخت است که بر پیکر تو خاک بریزم
ای یار جوانم ای فاطمه جانم
افسوس که شد خانه من قتلگه تو
ســوزد جگــرم بر پسر بی‌گنه تو
ای یار جوانم ای فاطمه جانم
پاداش نبی اجـر رسالـت همه این شد
تو نقش زمین شیرخدا خانه‌نشین شد
ای یار جوانم ای فاطمه جانم
یا فاطمه دیدی کـه فلک زد به زمینم
باید که خودم خشت لحد بر تو بچینم
ای یار جوانم ای فاطمه جانم
لـب بستــم و فریـاد برآمــد ز نهادم
با دست خودم روی تو بر خاک نهادم
ای یار جوانم ای فاطمه جانم
هر صبح برآید به فلک نالـه و آهم
هر روز شود سبز مغیره سـر راهم
ای یار جوانم ای فاطمه جانم
ای کاش که عمر من مظلوم سرآید
جان با نفس خسته‌ام از سینه برآید
ای یار جوانم ای فاطمه جانم

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

تو ای ز داغ نبی سر نهاده بر سر زانو   (شاعر: محمد سعید میرزایی)

تو ای ز داغ نبی سر نهاده بر سر زانو
سلام من به تو پهلو شکسته، فاطمه بانو!
فرشته‌ها همه بر غربت مزارتو گریان
کجاست قبر تو، ریحانۀ رسول خدا، کو؟
تو نام عرشیِ گلهای‌ باغهای جهانی
بنفشه، یاس گل سرخ لاله مریم شب‌بو!
همیشه مائدۀ خوانت از بهشت رسیده
فرشته آمده و خانۀ تو را زده جارو
شکست شانۀ تو آخر ای حقیقتِ ثقلین
فراق باب ز یکسو، غم امیر ز یکسو
چه خسته‌ می‌روی ای محمل تو دوش ملائک!
چه مانده از تو مگر ای شهیده «فاطمه» بانو؟
چه زود پیر شدی ای جوانیِ دل احمد
که نیست باورِ من از تو این سپیدی گیسو
تو را چگونه ز تابوت در مزار گذارم؟
تو را چگونه بگردانم ای عزیز به پهلو؟
شب است و خاک تو گِل می‌شود ز گریۀ مولا
رسیده زینب و گوید: کجاست مادر من؟ کو؟


دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد  (شاعر: علی انسانی)

تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد
مـاه، رخ از شــرم، پـشـت ابـــــر بُرد
آرزوهــا را عـلــی در خــــاک کـــرد
خـاک هــم گـویی گــریبـان چاک کرد
زد صــدا: ای خــاک، جـانـانــم بگیــر
تــن نـمـانــده هیـچ از او، جـانـــم بگیر
نــاگــهـان بـر یــاری دســــت خــــــدا
دسـتــی آمـد، همچو دست مصـطـفــی
گـوهــرش را از صــدف، دریا گرفت
احـمــــد از دامـاد خـود، زهــرا گرفت
گـفـتـش ای تـاج ســر خیــل رُسُــــــــل
وی بَــر تـــو خُــرد، یکسر جزء و کل
از مــن ایــن آزرده جـانـــت را بـگـیـر
بـازگــردانــدم، امـانــت را بـگیــــــــــر
بــار دیــگر، هـدیـه ی داور بـگـیــــــــر
کــوثـــرت از سـاقــــی کـوثــــــــر بگیر
مــی کِـشــد خجلــت عـلــی از محضـرت
یــاس دادی، می دهد نیلوفــرت 

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

این مـزار مخفـی تنها طرفدار من است (شاعر: غلامرضا سازگار)

این مـزار مخفـی تنها طرفدار من است
یار و غمخوار من است
یار و غمخوار من است
تربت گم گشته مظلومه بیمار من است
یار و غمخوار من است
یار و غمخوار من است
آسمان از من گرفتی یار تنهای مرا
یـاور بی یاور و مظلومه زهرای مرا
پشت در کشتی تمام آرزوهای مرا
تا سحر دریایی از خون چشم بیدار من است
یار و غمخوار من است
یار و غمخوار من است
حج من هر شب طواف تربت یارم شده
زمـزم این کعبـه چشمان گهربارم شده
خانـه آتش زده شمـع شـب تـارم شده
تا قیامت داغ زهرا بر دل زار مـن است
یار و غمخوار من است
یار و غمخوار من است
بارالها جسم بی‌جان علی را جان کجاست
کس نمی‌داند مـزار کوثـر قـرآن کجاست
تا بگرید با علی مقداد کو سلمان کجاست
همــدم آه دل مــن قبـر دلدار من است
یار و غمخوار من است
یار و غمخوار من است
ای زمین من می‌روم زهرای من مهمان توست
روح مــن ریحــان ختم‌الانبیــا قــرآن توست
این که روی نیلگونش بر روی دامان توست
لالــه‌ای پرپــر شـده تقدیم دادار من است
یار و غمخوار من است
یار و غمخوار من است

  دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

على چون جسم زهرا را كفن كرد

على چون جسم زهرا را كفن كرد

شقايق را نهان در ياسمن كرد

دو نور ديده اش از ره رسيدند

به زارى جانب مادر دويدند

خود افكندند بر آن جسم رنجور

عيان شد معنى نورٌ على نور

بغل بگشاد و در آغوششان برد

چنان ناليد كز سر هوششان برد

ايا مادر! دلت از ما رميده

چو اشك افكنده اى ما را ز ديده

بيا مادر يتيمان را به بر گير

وز آفت جوجگان را زير پر گير

گل و بلبل به نغمه ناله سر كرد

بغل بگشاد و گل ها را به بر كرد

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

نیمه شب تابوت را برداشتند (شاعر: علی انسانی)

نیمه شب تابوت را برداشتند
بار غم بر شانه‌ها بگذاشتند
هفت تن، دنبال یک پیکر، روان
وز پی‌ آن هفت تن، هفت آسمان
این طرف، خیل رُسُل دنبال او
آن طرف احمد به استقبال او
ظاهراً تشییع یک پیکر ولی
باطناً تشییع زهرا و علی
امشب ای مَه، مهر ورزو، خوش بتاب
تا ببیند پیش پایش آفتاب
دو عزیز فاطمه همراه‌شان
مشعل سوزان‌شان از آه‌شان
ابرها گریند بر حال علی
می‌رود در خاک آمال علی
چشم، نور از دست داده، پا، رمق
اشک، بر مهتاب رویش، چون شفق
دل، همه فریاد و لب، خاموش داشت
مُرده‌ای تابوت، روی دوش داشت
آه، سرد و بغض، پنهان در گلوی
بود با آن عدّه، گرم گفت و گوی
آه آه ای همرهان، آهسته‌تر
می‌برید اسرار را، سر بسته‌تر
این تنِ آزرده باشد جان من
جان فدایش، او شده قربان من
همرهان، این لیله‌ی قدر من است
من هلال از داغ و این بدر من است
اشک من زین گل، شده گلفام‌تر
هستی‌ام را می‌برید، آرام‌تر
وسعت اشکم به چشم ابر نیست
چاره‌ای غیر از نماز صبر نیست
چشم من از چرخ، پُر کوکب‌ترست
بعد از امشب روزم از شب، شب‌ترست
زین گل من باغ رضوان نفحه داشت
مصحف من بود و هجده صفحه داشت
مرهمی خرج دل چاکم کنید
همرهان، همراه او خاکم کنید


دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

می‌روی ای همدم خاموش من (شاعر: غلامرضا سازگار)

می‌روی ای همدم خاموش من
چـوب تابوتت بود بر دوش من
ناله یـا فضـه‌ات در گـوش من
روح من از تن مرو یار من بی من مرو
بی‌تـو گشتــه فاتح خیبر غریب
نه قرارم مانده در دل نه شکیب
گشتــه ذکـرم آیـه امن یجیب
روح من از تن مرو یار من بی من مرو
من تن بی‌جان و جانم می‌رود
از کفـم روح و روانــم می‌رود
ای خـدا یـار جوانــم می‌رود
روح من از تن مرو یار من بی من مرو
داغ تو آتش به جانم می‌زند
تازیانــه بــر روانـم می‌زند
قاتـلت زخـم زبانـم می‌زند
روح من از تن مرو یار من بی من مرو
کشتـــه راه امیـــرالمؤمنین
بی‌تو گردیده علی خانه‌نشین
پای تابوت تو من خوردم زمین
روح من از تن مرو یار من بی من مرو
ای میـان دشمنـان پــابست من
ای که بگشودی طناب از دست من
نیست شد بـی‌تو تمـام هست من
روح من از تن مرو یار من بی من مرو

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

مگو به بردن تابوت گلي كسي پا نيست  (شاعر: عرب خالقي)

مگو به بردن تابوت گلي كسي پا نيست

بگو غريب تر از باغبان در اينجا نيست

مگو كه هفت نفر كرده اند تشييع اش

ز ازدحام ملائك در اين زمين جا نيست

چه كرده اند به زهرا كه زير تابوتش

به شك صحابه فتادند جسم آيا نيست

بگو به مادر عصمت بخواب آسوده

كه حجم پيكر تو روي دست پيدا نيست

تمام غصه ام از وقت دفن زهرا بود

ندا رسيد مخور غم علي كه تنها نيست

ببين به دست كسي ميدهد جنازه گل را

كسي كه دست شريفش شبيه بر ما نيست

ترك به آينه قلب شيعه افتاده

كه قبر باطن آيينه ها هويدا نيست

ببين جواب سوال مرا تو ميداني

كه هست فاطمه امشب ميان ما يا نيست

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

 

گذشته نیمه اى از شب، دریغا (شاعر: محمد علی مجاهدی (پروانه) )

گذشته نیمه اى از شب، دریغا
رسیده جانِ شب بر لب، دریغا
چراغ خانه مولاست، خاموش
که شمع انجمن آراست خاموش
فغان تا عالم لاهوت مى رفت
به روى شانه ها، تابوت مى رفت
على زین غم چنان مات ست و مبهوت
که دستش را گرفته دست تابوت!
شگفتا! از على، با آن دلیرى
کند تابوت زهرا، دستگیرى!
به مژگان ترش یاقوت مى سُفت
سرشک از دیده مى بارید و مى گفت
که: اى گل نیستى تا بوت بویم
مگر بوى تو از تابوت بویم
جدا از تو دل، آرامى ندارد
على بى تو دلارامى ندارد
چنان در ماتمش از خویش مى رفت
که خون از چشم غیر و خویش مى رفت
که دیده در دل شب، بلبلى را
که زیرِ گل نهان سازد گلى را
ز بیتابى، گریبان چاک مى کرد
جهانى را به زیر خاک مى کرد
على با دست خود، خشت لحد چید
بساط ماتم خود تا ابد چید
دل خود را به غم دمساز مى کرد
کفن از روى زهرا باز مى کرد
تو گویى ز آن رخ گردیده نیلى
به رخسار على مى خورد سیلى!
از آن دامان خود پر لاله مى کرد
که چون نى، بندبندش ناله مى کرد
على، در خاک زهرا را نهان کرد
نهان در قطره، بحر بى کران کرد
گُل خود را به زیر گِل نهان دید
بهار زندگانى را، خزان دید
شد از سوز درون، شمع مزارش
على با آب و آتش بود کارش!
چنان از سوز دل، بیتاب مى شد
که شمع هستىِ او، آب مى شد
غم پروانه اش، بیتاب مى کرد
على را قطره قطره آب مى کرد
چو بر خاک مزارش دیده مى دوخت
سراپا در میان شعله مى سوخت
مگر او گیرد از دست خدا، دست
که دشمن بعد او، دست على بست

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

 

شده زخم دل هر شیعه تازه

شده زخم دل هر شیعه تازه

بیا مهدی به تشییع جنازه

بیا حیدر تک وتنهاست امشب

امیر عشق بی زهراست امشب

شب است ودختری مادر ندارد

غریبی در جهان یاور ندارد

امیرالمؤمنین محتاج یاری است

زچشمانش فرات اشک جاری است

گهی شوید رخ وگه پهلو ودست

خدایا غسل بازویش چه سخت است

شب قتل علی باشد همین شب

که می گرید به پیش چشم زینب

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

 

گفته ‏اند اين خبر ارباب عقول (شاعر: محمد سهرابى)

گفته ‏اند اين خبر ارباب عقول
كه چنين آمده در حال رسول

چون كه شمع دل از اين خانه برفت
بر هوا دود ز پروانه برفت

عالمى از غم او محزون شد
حضرت فاطمه بس دل خون شد

بس كه از فاطمه دل سوخته بود
يثرب از ناله‏اش افروخته بود

ناله فاطمه بگداخت بسى
كارها را به هم انداخت بسى

زين مصيبت همه اشباه رجال
به على شكوه كنان پر ز ملال

همه گفتند كه گشتيم ملول
بس كه ناليده در اين شهر بتول

نيست گر پيرو قانون زهرا
مردم آزارى اين شهر چرا؟

همه گفتند بگو با زهرا
روزها گريه كند يا شبها

تا دل فاطمه آشفته شده
خانه‏هامان همه آشفته شده

حرف بر حضرت صديقه رسيد
پاى از دامن آن شهر كشيد

گفت گر اشك نريزم چه كنم؟
با عدو گر نستيزم چه كنم؟

كوهها يار سزاوار منند
شهدا محرم اسرار منند

چون سخن از شرر آهم رفت
به سر قبر عمو خواهم رفت

تا بگويم ستم ظالم را
مى‏زنم ناله بنى هاشم را

صبح زهرا چو ز يثرب مى‏رفت
رجعتش تا دم مغرب مى‏رفت

ساكن كلبه احزان شده بود
همدم كوه و بيابان شده بود

آب شد در ره آن خاك، تنش
سوخت رخسار حسين و حسنش

سايبانى كه على ساخته بود
دشمن از كينه‏اش انداخته بود

گريه بانگى است كه عالم‏گير است
گريه گر گريه بود شمشير است


دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

 

اي كاش كه بند دل او پاره نمي شد

اي كاش كه بند دل او پاره نمي شد
حسرت زده ي ديدن گهواره نمي شد

اي كاش نمي گفت نبي ام ابيها
تا شعله ور از كيد ستمكاره نمي شد

گر عشق علي در دل او جاي نمي داشت
هرگز هدف كينه ي قدّاره نمي شد

مي ماند اگر پشت در خانه نمي رفت
دلخون زغم محسن مه پاره نمي شد

انگار كه زود است سخن گفتن از آن روز
در كرب وبلا زينش آواره نمي شد

او پشت در خانه و دشمن به تماشا
جز صبر علي جان مگرت چاره نمي شد؟

گربود و نمي رفت زدنيا به غريبي
هر شب علي اش اين همه آواره نمي شد

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com