زهرا سَنَدی بَهر شفاعت دارد  ( شاعر : سید محسن سادات خلردی)

زهرا سَنَدی بَهر شفاعت دارد

بر شیعه و ذُرِّیه عنایت دارد

دنبال تمام دوستان میگردد

بَه بَه که چقدر او سخاوت دارد

«احمد بن يوسف دمشقى» در كتاب خويش «اخبارالدول و اثارالاول» در اين مورد آورده است كه:

دخت ارجمند پيامبر هنگامى كه شنيد پدر گرانمايه ‏اش پس از رضايت او، وى را به ازدواج على عليه‏السلام درآورده و صداق او را بسيار اندك قرار داد، به آن حضرت گفت:
«اى پيامبر خدا! دختران مردم عادى نيز همينگونه ازدواج مى‏كنند و مهريه‏ ى
آنان از همين درهم‏ ها و دينارهاى دنيوى است، پس فرق ما و آنان چيست؟ من از شما تقاضا می‏كنم كه اين مهريه دنيوى و مادى را به شوى گرانقدرم على عليه‏السلام بازگردانى و خود از خدا بخواهى كه مهريه‏ى مرا شفاعت گناهكاران امت قرار دهد.»
درست پس از اين خواسته‏ ى فاطمه عليهاالسلام بود كه فرشته ‏ى وحى فرود آمد

 و كاغذى از حرير با خود آورد كه در آن اينگونه نوشته شده بود:
«خداوند مهريه ‏ى فاطمه را شفاعت گناهكاران امت پدرش قرار داد»
و به همين دليل هم بانوى بانوان آن
سند آسمانى را نگاه داشت تا به هنگامه‏ى مرگ در درون كفن او قرار دهند و فرمود: «هنگامى كه در روز رستاخيز برانگيخته شدم، اين سند آسمانى را بدست مى‏گيرم و طبق آن از گناهكاران امت پدرم پيامبر، به اذن خدا و خواست او، شفاعت مى‏نمايم.» اين روايت همانگونه كه از نظرتان گذشت نمايشگر عظمت و شكوه بانوى بانوان و همت والاى اوست، چرا كه او از پدرش مى‏خواهد كه اين موقعيت رفيع و اين مقام پرفراز را براى او بخواهد و دعاى پيامبر نيز مورد پذيرش قرار مى‏گيرد و در برابر خواسته‏ى پيامبر آن سند آسمانى فرود مى‏آيد كه به خواست خدا در روز رستاخيز حقيقت آن براى همه روشن مى‏شود.
در اين مورد «صفورى» در كتاب خويش «نزهةالمجالس» از «نسفى» آورده است كه: فاطمه عليهاالسلام از پيامبر گرامى تقاضا كرد كه خداوند مهريه‏ى او را شفاعت امت پيامبر در روز رستاخيز قرار دهد و پذيرفته شد و در آن روز است كه مهريه‏ ى خويش را خواهد خواست.
به هر حال روايات بسيارى از امامان نور بيانگر آن است كه خداى جهان ‏آفرين در روز رستاخيز جزء مهريه‏ى فاطمه عليهاالسلام شفاعت او را در حق گناهكاران امت پيامبر، قرار داده است.

شما اگرچه نبودید با من اما خوب

شما اگرچه نبودید با من اما خوب
صدای گریه تان را به یاد دارم من

قسم به حرمت زهرایی خودم فردا
به دست نارشما را نمی سپارم من

ولو به کندن یک گوشه ای ز چادر خود
برای روز شفاعت گرو می آرم من

میان حشر شما را اگر ندیدم من
کنار درب جهنم در انتظارم من

اگر بناست شما را جدا کنند از ما
قسم به موی سپیدم نمی گذارم من

کمیت جمله ابنا آدمی لنگ است
اگر که دست ابوالفضل را نیارم من

نگاه بر قد و بالای زرد من نکنید

اگرچه برگ ندارم ولی بهارم من
رشید بودم و با درد لاغرم کردند
میان بسترم آن قدر گریه دارم من

به غیر سینه سپر کردنم چه می کردم
شبیه شیر خدا که سپر ندارم من

هزار شکر که شرمنده ی خدا نشدم
اگرچه دست ندارم علی که دارم من

http://s1.picofile.com/file/7704468274/nazar_bedahid1.jpg

یا فاطمه اشفعی لنا عندالله

یا فاطمه اشفعی لنا عندالله

خدای متعال روز قیامت به حضرت فاطمه زهرا(س) می‌فرماید: یا حَبِیبَتِی وَ ابنَةَ حَبِیبِی سَلِینِی تُعطَی وَ اشفَعِی تُشَفَّعِی‏؛

اى حبیبه و فرزند رسول من از من بخواه تا عطا نمایم، شفاعت كن تا من بپذیرم‏...

امالى صدوق، ص 25

 

هر دم به ضریح بی نشانت ای ماه

بسته ست دخیل قلب من با هر آه

عمری ست تپش های دلم می گوید

یا فاطمه اشفعی لنا عندالله

***

... پس حضرت زهرا(س) عرضه می دارد:

إِلَهِی وَ سَیدِی ذُرِّیتِی وَ شِیعَتِی وَ شِیعَةُ ذُرِّیتِی وَ مُحِبِّی وَ مُحِبِّی ذُرِّیتِی‏؛

بار خدایا! فرزندان، شیعیان، دوستان، و دوستان دوستان فرزندان مرا به من ببخش!

امالى صدوق، ص 25 

 

امید تمام شیعه ای یا زهرا

تو انوار المضیئه ای یا زهرا

در هر دو جهان غمی ندارم بانو

وقتی تو فقط شفیعه ای یا زهرا

تو بالاتر ز بالا برتريني ( شاعر : غلامرضا سازگار )

تو بالاتر ز بالا برتريني

تو هر شب با خدايت همنشيني

پيمبر را بهشت جاوداني

تو محبوب تمام عرشياني

تو را يکتا و بي همتا چو ديدند

براي تو علي را آفريدند

تو صدها مرتبه اعجاز کردي

گره از کار مولا باز کردي

فراز آسمانها خانه ي تو

تو شمعي و علي پروانه ي تو

اگر احمد به تو اکرام مي کرد

دلش را نام تو آرام مي کرد

اگر گلبوسه از روي تو مي چيد

خدا را در دو چشمان تو مي ديد

نه فخر مصطفي فخر خدايي

که تو بنيانگار کربلايي

فداي ذکر يارب يارب تو

دو عالم خاک پاي زينب تو

شود قلب محبان پاره پاره

چو مي آيي تو در محشر سواره

تو مي آيي ولي پهلو شکسته

به روي ناقه اي غمگين و خسته

تو مي آيي و چشمت پر ز الماس

به روي دست داري دست عباس

 

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

بحر طویل : صحنۀ محشر کبراست ( شاعر: استاد سازگار)

بحر طویل

صحنۀ محشر کبراست خلایق همه در محکمۀ عدل خداوند حکیم و همه در وحشت و اندوه عظیمند، هراسان همه از خشم جحیمند، گریزد پسر از مادر و مادر ز پسر، خلق همه منتظر اجر و صوابند و عقابند و حسابند و کتابند و عتابند و خطابند، نه راهی که گریزند ز تعقیب گناهی، نه امیدی نه پناهی، همه در محکمۀ عدل الهی همه جا رفته فرو یکسره در کام سیاهی، امم و خیل نبیّین، همه در جوش و خروشند و ستادند و به گوشند که شاید شنوند از طرف ذات خدا، حکم خدا را.

اُممِ گشته پناهنده به نوح و به خلیل‌الله و موسی و مسیح و به سلیمان و به داوود نبیّین همه گویند که ماراست نگه جانبِ پیغمبر اسلام، محمّد که بوَد احمد و محمود، به جز او و وصیش علی آن حجت معبود، کسی مظهر لطف و کرم خالق دادار نباشد، همه با چشم گهربار، گریزند سوی احمد مختار، که ای رحمت تو سایه فکنده به سر خلق گنه‌کار، مگر لطف تو گردد همه را یار، نگاهی که رهانی تو از این دایرۀ وحشتِ عظما دل ما را.


در آن حال محمّد سخن آغاز کند، دست دعا باز کند، با احد لم یزلی راز دل ابراز کند، از جگر آواز کند، بار خدا فاطمه‌ام کو همه دارند به من دیده و من دیده گشودم به سوی عصمت داور که ثنایش شده از جانب تو سورۀ کوثر که تو خواندیش ز لطف و کرمت حضرت صدیقۀ اطهر، همه امید رسول است، بتول است، بتول است، و بوَد پاک و مطهر نفس خلق به سینه شده حبس و همه مبهوت و پریشان، همه با دیدۀ گریان که ندا می‌رسد از خالق منان همگی چشم بپوشید ز وحشت، نخروشید که آید به سوی عرصۀ محشر، ثمرِ نخلِ دل پاک پیمبر، همه هستِ علی آن هستیِ داور، همه بینید جلال و شرف و عزت ناموس خدا را.

قیامت بوَد آن‌لحظه که زهرا به سوی حشر بیاید، به روی خلق ز لطف و کرمش دیده گشاید، نه دل احمد و حیدر که دل از دوست و دشمن برباید، به لبش خندۀ عفو و به سرش تاج شفاعت، به کفش برگۀ آزادی و دندان رسول‌الله و پیشانی بشْکافتۀ حیدر و خون جگرِ نورِ دو عینش، حسن و جامۀ خونین حسین ابن علی دست ابوالفضل علمدار، دو مظلوم دگر محسن ششماهه و قنداقه خونین علیْ‌اصغر و جبریل امین پیش روی ناقه و پشت سر او حضرت میکال دو سوی دگرِ او ملک‌الموت، سرافیل به تعظیم و به تجلیل و به تکبیر و به تسبیح و به تهلیل، فزون از عددِ اهل قیامت، ملَک آیند و ستایند همه حضرت امّ النّجبا را.


پس آنگاه ندا می‌رسد از ذات خداوند که محبوبۀ من، فاطمه امروز بخواه آنچه که خواهی، ز چنین طرفه ندا فاطمه را اشک، روان گردد و گوید که الهی اگر امروز مرا اشک روان است به صورت، تو گواهی که فقط عاشق دیدار حسینم، که رسد باز ندا از طرف ذات خداوند که یا فاطمه ای دخت پیمبر، بگشا دیدۀ خود را به سوی عرصۀ محشر نگه فاطمه افتد به یکی پیکرِ بی‌سر که بود پاره‌تر از لالۀ پرپر همه اعضاش جدا گشته ز شمشیر و ز خنجر، زده خون یکسره فواره ز رگ‌های گلویش، جگر فاطمه خون گردد و آهی کشد از سینه که محشر بخروشد به ستوه آورد از نالۀ خود ارض و سما را.

اهل محشر همه با فاطمه فریاد برآرند، چنان اشک ببارند که در حشر شود باز بپا محشر دیگر، ز خدا باز ندا می‌رسد ای فاطمه بار دگر از ذات خداوند تعالی بطلب حاجت خود را و بخواه آنچه که خواهی، نگه فاطمه بر حنجر صد چاک حسین است و دو دستش به دعا، گرید و گوید به خدای ازلی: بار خدا حاجت من نیست به جز آن که ببخشی ز کرم خیلِ محبّان من و شوهر مظلوم مرا، باز ندا می‌رسد از حضرت معبود که ای نور دل احمد و محمود، به عزّت و جلالم به تو آنقدر ببخشم که تو راضی شوی از من، به خدا می‌سزد آن روز خدا خلقت خود را به همان سیلیِ سختی که به یاس رخ زهرا اثرش ماند، ببخشد که همان لطمه شرر زد جگر اهل ولا را.

بگشا دیده و الطاف و عنایات و کرم بین که همان عصمت داور که همان روح دو پهلوی پیمبر، که همان آینۀ احمد و حیدر، چو نهد پای به محشر، همه بینند چو مرغی که کند دانه ز خاشاک جدا، جمع کند جمله محبان خودش را و منادی خداوند ندا می‌دهد: ای اهل قیامت! همگی پیش به پشت سر زهرا همه پویند به گلزار جنان همره صدیقه اطهر، به جز آنان که شکستند میان در و دیوار، زکین پهلوی او را، نه فقط پهلوی او، سینۀ او، بازوی او را و گروهی که ستادند و نکردند در آن عرصۀ غم یاری او را و گروهی که گشودند به آتش در کاشانۀ او را و گروهی که شکستند درون صدف سینه در آن واقعه دردانۀ او را و هم آنان که شکستند نمکدان و گرفتند ندیده نمکش را و هم آنان که گرفتند پس از رحلت پیغمبر اکرم فدکش را و هم آنان که پس از فاطمه کشتند حسین و حسنش را و هر آن کس که به اولاد علی ظلم کند تا صف محشر، و هم آنان که گرفتند به جز راه ولایت، ره عصیان و خطا را .

 

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

تو بالاتر ز بالا برتريني (شاعر: سازگار)

تو بالاتر ز بالا برتريني

تو هر شب با خدايت همنشيني

پيمبر را بهشت جاوداني

تو محبوب تمام عرشياني

تو را يکتا و بي همتا چو ديدند

براي تو علي را آفريدند

تو صدها مرتبه اعجاز کردي

گره از کار مولا باز کردي

فراز آسمانها خانه ي تو

تو شمعي و علي پروانه ي تو

اگر احمد به تو اکرام مي کرد

دلش را نام تو آرام مي کرد

اگر گلبوسه از روي تو مي چيد

خدا را در دو چشمان تو مي ديد

نه فخر مصطفي فخر خدايي

که تو بنيانگار کربلايي

فداي ذکر يارب يارب تو

دو عالم خاک پاي زينب تو

شود قلب محبان پاره پاره

چو مي آيي تو در محشر سواره

تو مي آيي ولي پهلو شکسته

به روي ناقه اي غمگين و خسته

تو مي آيي و چشمت پر ز الماس

به روي دست داري دست عباس

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com