آن كه بعد ازپدرش در همه جا تنها بود ( شاعر : كاظم جيرودى )
آن كه بعد ازپدرش در همه جا تنها بود
نور چشمان نبى، فاطمه ی زهرا بود!
گل مينوى بهشتى به جوانى پژمرد
آن كه عطر نفسش، بوى خوش گلها بود
پاره ی جسم نبى را ز جفا آزردند
مأمن فاطمه، بيت الحزَن صحرا بود!
همه گفتند: على بعد وى از پا افتاد
كوه صبرى كه چنان ثابت و پابرجا بود!
تا جگر گوشه محراب خدا را كشتند
چشم حيدر ز غمش يكسره خون پالا بود
رفت زهرا و على زآتش داغش همه عمر
سوخت چون شمع سراپاى، اگر بر پا بود!
بارد از ديده خود خون جگر «جيرودى»
بس كه آن ماتم جانسوز، توان فرسا بود
لطفا نظرات سازنده و پیشنهادات ارزشمندتون و برام بنویسید
www.divane-fatemie.blogfa.com