آن كه بعد ازپدرش در همه جا تنها بود ( شاعر :   كاظم جيرودى )

آن كه بعد ازپدرش در همه جا تنها بود
نور چشمان نبى، فاطمه ی زهرا بود!
گل مينوى بهشتى به جوانى پژمرد
 
آن كه عطر نفسش، بوى خوش گلها بود
پاره ی جسم نبى را ز جفا آزردند

مأمن فاطمه، بيت الحزَن صحرا بود!
همه گفتند: على بعد وى از پا افتاد
كوه صبرى كه چنان ثابت و پابرجا بود!
تا جگر گوشه محراب خدا را كشتند
 
چشم حيدر ز غمش يكسره خون پالا بود
رفت زهرا و على زآتش داغش همه عمر
 سوخت چون شمع سراپاى، اگر بر پا بود
!
بارد از ديده خود خون جگر «جيرودى»
 
بس كه آن ماتم جانسوز، توان فرسا بود

لطفا نظرات سازنده و پیشنهادات ارزشمندتون و برام بنویسید

www.divane-fatemie.blogfa.com

 

در ماتم فراق پدر گریه میکنم

زبان حال حضرت زهرا (سلام الله علیها)

در ماتم فراق پدر گریه میکنم

همراه شمس و نجم و قمرگریه میکنم

شب ها و روزها زغمش مویه میکنم

تا آخرین  توان بصر گریه میکنم

خواب شبانه ازسر زهرا پریده است

مانند شمع تا به سحر گریه میکنم

داغی عظیم دیده ام ای مردمان شهر

با لحن جانگدازی اگر,گریه میکنم

پیغمبر طوایف اهل بکاء شدم

قدر تمام اشک بشر گریه میکنم

خشکد اگر که چشمه ی اشکم دوباره من

با دیده های سرخ جگر گریه میکنم

دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com

گفته ‏اند اين خبر ارباب عقول (شاعر: محمد سهرابى)

گفته ‏اند اين خبر ارباب عقول
كه چنين آمده در حال رسول

چون كه شمع دل از اين خانه برفت
بر هوا دود ز پروانه برفت

عالمى از غم او محزون شد
حضرت فاطمه بس دل خون شد

بس كه از فاطمه دل سوخته بود
يثرب از ناله‏اش افروخته بود

ناله فاطمه بگداخت بسى
كارها را به هم انداخت بسى

زين مصيبت همه اشباه رجال
به على شكوه كنان پر ز ملال

همه گفتند كه گشتيم ملول
بس كه ناليده در اين شهر بتول

نيست گر پيرو قانون زهرا
مردم آزارى اين شهر چرا؟

همه گفتند بگو با زهرا
روزها گريه كند يا شبها

تا دل فاطمه آشفته شده
خانه‏هامان همه آشفته شده

حرف بر حضرت صديقه رسيد
پاى از دامن آن شهر كشيد

گفت گر اشك نريزم چه كنم؟
با عدو گر نستيزم چه كنم؟

كوهها يار سزاوار منند
شهدا محرم اسرار منند

چون سخن از شرر آهم رفت
به سر قبر عمو خواهم رفت

تا بگويم ستم ظالم را
مى‏زنم ناله بنى هاشم را

صبح زهرا چو ز يثرب مى‏رفت
رجعتش تا دم مغرب مى‏رفت

ساكن كلبه احزان شده بود
همدم كوه و بيابان شده بود

آب شد در ره آن خاك، تنش
سوخت رخسار حسين و حسنش

سايبانى كه على ساخته بود
دشمن از كينه‏اش انداخته بود

گريه بانگى است كه عالم‏گير است
گريه گر گريه بود شمشير است


دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com