نوحه های فاطمیه
اشعار عروضی مدایح و مراثی فاطمی در الحان و نغمات آوازی
هَلُمُّوا تَزَوَّدُوا مِنْ أُمِّكُمْ
خیلی سخته به آدم بگن بیا برا آخرین بار با مادرت وداع کن ...
خیلی سخته آدم ببینه چطور مادرشُ کفن میکنن... امیرالمومنین بدنِ زهرا رو غسل داد.. شروع کرد بند کفنُ بستن... اول گره رو بست ، تا اومد گره بالاسر و بزنه... دید بچه ها دارن با آه و حسرت نگاه میکنن .. فرمود بیاید برا آخرین بار با مادرتون وداع کنید ..
يَا أُمَّ كُلْثُومٍ ، يَا زَيْنَبُ ... يَا فِضَّةُ يَا حَسَنُ يَا حُسَيْنُ هَلُمُّوا تَزَوَّدُوا مِنْ أُمِّكُمْ
(بزار زبانِ حال بگم) یکی میگفت مادر من حسنم .. من همون کسی ام که تو کوچه خاکایِ چادرتو تکوندم .. یکی میگه مادر من زینبم .. اما یه آقایی یه جور دیگه صدا زد هی میگفت مادر تو مادری نبودی که وقتی حسین صدات بزنه جواب ندی...
الله اکبر... یه وقت دیدن بند کفن آروم آروم باز شد
أَنَّهَا قَدْ حَنَّتْ وَ أَنَّتْ وَ مَدَّتْ يَدَيْهَا وَ ضَمَّتْهُمَا إِلَى صَدْرِهَا مَلِيّاً
دست شکستۀ زهرا بالا اومد بچه هارو در آغوش گرفت ..
منادی بین زمین و آسمان صدا زد: يَا أَبَا الْحَسَنِ ارْفَعْهُمَا عَنْهَا
بچه هارو از فاطمه جدا کن ..این منظره رو ملائکه طاقت ندارن...
الهی برای غربتت بمیرم... امام حسنُ بلند میکرد بابا خدا صبرت بده ...حسین جان خدا صبرت بده .. زینب جان از این به بعد تو خانوم خونه ای .. با احترام بچه هارو جدا کرد... یعنی آی اهل عالم یاد بگیرید هر وقت دیدید بچه ای کنار بدن عزیزش داره وداع میکنه...با احترام ، با ناز و نوازش جداش کنید...
لا یوم کیومک یا اباعبدالله-کربلا هم یه دختری اومد کنار بدن بی سر بابا .. عوض اینکه ناز ونوازشش کنن ...بگن این دختر یتیم شده ... هم برادراشو کشتن ، هم عموهاشو کشتن... میدونی چطور از بدن بابا جداش کردن ؟ وَاجتَمَعَت عدّةٌ مِنَ الاعراب...حتّی جَرّوها عنه...اینقدر با تازیانه زدن… حسین...
خانه ام غرق هَیاهوست خدا رحم کند
خانه ام غرق هَیاهوست خدا رحم کند
موقع شستن بانوست،خدا رحم کند
"بسم الله وبالله و فی سَبیل الله و علی مِلّة رسول الله"
طبق وصیّت فاطمه ، شبانه ، مخفیانه ،
از زیر پیراهن داره بدن مجروح و زخمی زهرا رو غسل میده...
چه گذشت به دل امیرالمومنین
مظهرصبر الهی زانوهاش داره میلرزه...امان از دل این غیور صبور
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پای این مُغتَسَل از گریه زمین می افتم
علتش لرزش زانوست، خدا رحم کند
باز کردم گره روسری و یا الله ...
این همان صورت و اَبروست؟ خدا رحم کند
باچه دستی زده که جای کبودی از گوش
یکسره تا به لب اوست،خدا رحم کند
منم و نوحۀ بی مادری چهار یتیم
خانه ام غرق هیاهوست، خدا رحم کند
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تا الان بچه ها بی صدا گریه میکردن ناله هاشون و حبس کرده بودن...اما ناگهان دیدن مولا سر به دیوار گذاشت...بلند بلند داره داد میزنه...یه مرتبه بغضشون شکست،همه داد میزدن:
وای مادرم مادرم مادرم...اسماء گفت: آقاجان! خودتون بچه هارو آرومکردید... چرا اینطوری بی قرار شدید داد میزنید؟
فرمود:دستم رسید به پهلوی شکسته زهرا به بازوی ورم کرده..
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
روی دستش چقدر از اثر ضرب غلاف
وَرَمِ شکلِ النگوست، خدا رحم کند
ترس دارم که تکانش دهم اما چه کنم
وقت گرداندن پهلوست، خدا رحم کند
باز هم آب بریز آب که خونابه هنوز
جاری از سینۀ بانوست، خدا رحم کند
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بریز آب روان اَسما بهجسماطهر زهرا ولی آهسته آهسته...
ببین بشکسته بازویش ببین نیلی شده رویش
بریزآب روان رویش ولی آهسته آهسته... یازهرا...
پناه بر خدا - عدّه ای با بُغض حیدر اومدن
پناه بر خدا - عدّه ای با بُغض حیدر اومدن
پناه بر خدا - برای کشتن مادراومدن
پناه بر خدا - چقدر این مَعرکه قاتل داره
پناه بر خدا - مدینه چقدر اَراذِل داره
کوثر داره میسوزه پیکر داره میسوزه
پیش چشم بچّه هاش مادر داره میسوزه
«مادر مادر- ای مادر»
پناه بر خدا – دسته ی هیزم به دَستا اومدن
پناه بر خدا - فکر کنم گروه مَستا اومدن
پناه بر خدا - لگد حرومی بالا میره
پناه بر خدا - بی حیا به سمت زهرا میره
داره دیوار میسوزه داره مِسمار میسوزه
بوی چادر پیچیده مادر انگار میسوزه
«مادر مادر- ای مادر»
پناه بر خدا – زن باردار و با لگد زدن
پناه بر خدا – دختر نبی ما رو بد زدن
پناه بر خدا – لگد حرومی سنگین بوده
پناه بر خدا – فاطمه تو آتیش نَمروده
خون پَهلوی مادر زَخم اَبروی مادر
دوّمی برا بیعت رَد شد از روی مادر
«مادر مادر- ای مادر»
شبی که آینهام را به دستِ خاک سپردم
شبی که آینهام را به دستِ خاک سپردم
هزار بار شکستم، هزار مرتبه مردم
دو دست از سر حسرت به هم زدم که چگونه
به دستِ خود گُلِ خود را چنین به خاک سپردم
اون لحظه ای که امیرالمؤمنین بدن مظلومۀ مدینه رو دفن کردن.. فَلَمَّا نَفَضَ يَدَهُ مِنْ تُرَابِ الْقَبْرِ...دستهای خاکی رو علی به هم زد
هَاجَ بِهِ الْحُزْنُ...همۀ غم های عالم اومد تو دلش...وَأَرْسَلَ دُمُوعَهُ عَلَى خَدَّيْه...اشک مولا رو صورتش جاری شد ... ای وای...
رو کرد به قبر رسول الله ، با پیغمبر حرف زد: قَلَّ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي... دیگه بعد فاطمه صبرِ علی کم شده... يَا رَسُولَ اللَّه!سَرْعَانَ مَا فَرَّقَ بَيْنَنَا... چقدر زود بینِ من و زهرا جدایی افتاد...لَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَة نگفت امانت رو برگردوندم.. عَرضه داشت: امانت برگردونده شد..
وَ اُخِذَتِ الرَّهِينَةُ، وَ اخْتُلِسَتِ الزَّهْرَاء...
یعنی زهرا رو به زور از من جدا کردن...
نمیدونم مولا چه جور بچه هاش رو از کنار قبر بلند کرد؟
حسنم دیگه گریه نکن، حسینم به خاطرِ بابا دیگه اشک نریز...
هر طوری بود با احترام یتیمان فاطمه رو از کنار قبر مادر بلند کرد...غریبانه، تو دلِ شب، راهِ خونه رو در پیش گرفت...
چقدر لحظه ی سختیه ...وقتی به کوچه بنی هاشم رسید...
چه بر دل مولا گذشت وقتی درِ نیم سوخته رو باز کرد...
قامت صبر مرا داغ تو در کوچه شکست
ماجرای در و دیوار چهها با من کرد
جامۀ رزم به تن داشت علی، پیش از این
بعد تو پیرهن صبر دگر بر تن کرد




