خیلی سخته به آدم بگن بیا برا آخرین بار با مادرت وداع کن ...

خیلی سخته آدم ببینه چطور مادرشُ کفن میکنن... امیرالمومنین بدنِ زهرا رو غسل داد.. شروع کرد بند کفنُ بستن... اول گره رو بست ، تا اومد گره بالاسر و بزنه... دید بچه ها دارن با آه و حسرت نگاه میکنن .. فرمود بیاید برا آخرین بار با مادرتون وداع کنید ..

يَا أُمَّ كُلْثُومٍ ، يَا زَيْنَبُ ... يَا فِضَّةُ يَا حَسَنُ يَا حُسَيْنُ هَلُمُّوا تَزَوَّدُوا مِنْ أُمِّكُمْ

(بزار زبانِ حال بگم) یکی میگفت مادر من حسنم .. من همون کسی ام که تو کوچه خاکایِ چادرتو تکوندم .. یکی میگه مادر من زینبم .. اما یه آقایی یه جور دیگه صدا زد هی میگفت مادر تو مادری نبودی که وقتی حسین صدات بزنه جواب ندی...

الله اکبر... یه وقت دیدن بند کفن آروم آروم باز شد

أَنَّهَا قَدْ حَنَّتْ وَ أَنَّتْ وَ مَدَّتْ يَدَيْهَا وَ ضَمَّتْهُمَا إِلَى صَدْرِهَا مَلِيّاً

دست شکستۀ زهرا بالا اومد بچه هارو در آغوش گرفت ..

منادی بین زمین و آسمان صدا زد: يَا أَبَا الْحَسَنِ ارْفَعْهُمَا عَنْهَا

بچه هارو از فاطمه جدا کن ..این منظره رو ملائکه طاقت ندارن...

الهی برای غربتت بمیرم... امام حسنُ بلند میکرد بابا خدا صبرت بده ...حسین جان خدا صبرت بده .. زینب جان از این به بعد تو خانوم خونه ای .. با احترام بچه هارو جدا کرد... یعنی آی اهل عالم یاد بگیرید هر وقت دیدید بچه ای کنار بدن عزیزش داره وداع میکنه...با احترام ، با ناز و نوازش جداش کنید...

لا یوم کیومک یا اباعبدالله-کربلا هم یه دختری اومد کنار بدن بی سر بابا .. عوض اینکه ناز ونوازشش کنن ...بگن این دختر یتیم شده ... هم برادراشو کشتن ، هم عموهاشو کشتن... میدونی چطور از بدن بابا جداش کردن ؟ وَاجتَمَعَت عدّةٌ مِنَ الاعراب...حتّی جَرّوها عنه...اینقدر با تازیانه زدن… حسین...