آماده شید برایِ عزای مادر
آماده شید برایِ عزای مادر
دعوت شدیم شبایِ عزایِ مادر
باز فاطمیه ،باز آتیش و دود باز شرمِ علی، از رویِ کبود
« وای مـادرم ... وای مـادرم »
اُفتاده بود ، نفسِ علی تو آتیش
هیچ کس نبود ، که بریزه آب رو آتیش
از بُغضِ علی، بی غیرتِ پست با ضربۀ پا، پهلو رو شکست
« وای مادرم ... وای مادرم »
تا بسته شد، تویِ خونه دستِ حیدر
دیدن شکست، تویِ کوچه دستِ مادر
با ضربِ غلاف، افتاد رو زمین مولای همه، شد خونه نشین
« وای مادرم ... وای مادرم »
چند وقته که، ساکتِ و سر به زیرِه
از شوهرش ، تویِ خونه رو میگیره
از خواب میپره، هر شب حسنش فریاد میزنه ،نامرد نزنش
« وای مادرم ... وای مادرم »
شرم و حیا ، خدا میدونه نداشتن
تا خورد زمین ، پا رو چادرش گذاشتن
سیلی که زدن، گوشواره شکست چشماش نمیدید، رو خاکا نشست
« وای مادرم ... وای مادرم »
آتیشی که ، میسوزونه یاسِ ما رو
تو کربلا ، میسوزونه بچه ها رو (خیمه ها رو)
امروز دَم دَر، با کینه میان فردا به خدا، رو سینه میان
« وای یا حسین .. وای یا حسین »