این گریز اول روضه ست، در آتش گرفت
این گریز اول روضه ست، در آتش گرفت
آنقدر هیزم فراهم شد گُذر آتش گرفت
آی مردم مگه چقدر از غديرِخُم گذشته بود؟ اونهمه سفارش های پیغمبر یادتون رفت؟ اميرالمؤمنين دستِ دخترِ پيغمبر رو ميگرفت، دَرِ خونه ي مهاجرين و انصار مي رفت، قصه ي غديرِ خُم رو كه يادآور ميشد بهانه می آوردن و دست از یاری مولا برداشتند.... چقدر زود فراموش كردن سفارشِ نبيِّ مُكَرَّم رو، يا رسول الله! مگه نفرموده بودید فاطمه امانت منه :
" فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي ، مَنْ أَحَبَّهَا فَقَدْ أَحَبَّنِي، مَن أحَبَّنی فَقَد أحَبَّ اللّه ، مَن أبغَضَها فَقَد أبغَضَنی، ومَن أبغَضَنی فَقَد أبغَضَ اللّه ... مردم با امانتِ پيغمبر چه كردند؟
در مقاتل مینویسد شعله از در هم گذشت
آنچنان که متنهای معتبر آتش گرفت
دود از این ماجرا در چشمهای خلق رفت
تا ابد از این مصیبت خشک و تر آتش گرفت
*در مقاتلِ خودشون هم نوشتن، دومي نامرد با هيزم اومد پشت در خونه مولا...آتش رو شعله ور كرد...هر چي گفتن: فلاني! فاطمه ي زهرا، دخترِ پيغمبر تويِ اين خونه است، صدا زد: به علي بگيد برا بيعت بياد،وگرنه خانه و اهلش رو به آتش ميكشم..
گوش مادر سرخ شد از ضربتِ سیلی، ولی
در روایت آمده آنجا پسر آتش گرفت
اُم کلثومِ سهساله سمتِ مادر میدوید
این گریز آخر روضه ست، در آتش گرفت
نميدونم مدينه اين آتش، دلِ بچه هايِ بيتِ وحي رو بيشتر سوزوند، يا شبِ يازدهم مُحرّم؟ وقتي اومدن به امامِ سجاد گفتن: آقا،خيمه هارو آتش زدن؛ فرمود:" عَمَّتی! عَلَیکُنَّ بالفرار"
سر به بيابان ها بگذاريد... یاحسين...