دروازه ی بهشت غلامِ دَرِ علی است

اَفلاک تشنه ی نَمِ چشمِ تَرِ علی است

رازِ نَهانِ خلقت این خاک "مرتضی" است

سِرِّ تمام کُون و مکان در برِ علی است

دستی بلندتر ز یدالله دیده ای؟

بالاتر از تمامی سرها سرِ علی است

در صدر شاهکارِ رشادت هنوز هم

فَتحُ الفتوحِ معرکه ی خیبرِ علی است

امّا پناه حیدر کرّار "فاطمه" است

بانوی آب و آینه ها،سنگر علی است

با بودنش به جوشنِ جنگی نیاز نیست

جوشن کبیرِ او زره پیکر علی است

عمری برای عُمر کمش گریه می کنیم...

هِجده بهار، نُه نَفَسَش ،همسر علی است

این یاس را چگونه عدو زیر پا فِشُرد!

این لاله ی کبود ، گُلِ پرپر علی است

در گُر گرفت..،میخ کج از شرم سرخ شد...

پِی بُرده بود بال و پر دلبرِ علی است

ذکر تو شیعیان تو را پایبند کرد

ما را علی علیِ تو از جا بلند کرد

شاعر: بردیا محمدی