هنگامی که اولی و دومی به عیادت حضرت فاطمه علیها السلام

آمده بودند حضرت فرمود: اللَّهُمَّ إِنَّهُمَا قَد آذَیـانِی فَـأَنـَا

أَشكُوهُمَا إِلَیكَ وَ إِلَى رَسُولِكَ لا وَ اللَّهِ لَا أَرضَى عَنكُمَا

أَبَداً حَتَّى أَلقَى أَبِی رَسُولَ اللَّهِ وَ أُخبِرَهُ بِمَا صَنَعتُمَا فَیكُونَ

هُوَ الحَاكِمَ فِیكُمَا؛ پروردگارا! این دو نفر مرا اذیت كردند

من شكایت ایشان را به تو و به پیامبـرت مى ‏كنم! نه،

به خداوند سوگند من هرگز از شما راضى نخواهم شد

تا اینكه نزد پدر بزرگوارم‏ بروم و او را از این ظلم و ستمى

كه درباره من كردید آگاه نمایم و آن حضرت درباره شما

قضاوت نماید!

بحار ج‏43 ص199

 

دلتنگ و غریب و جان به لب رفتی تا ...

خورشید علی نیمه‌ی شب رفتی تا ...

قلب تو ز بغض عدّه ای مالامال

ای ر‌حمت ‌محض! با غضب رفتی تا ‌...

 

 

امام علی علیه السلام به دومی فرمود: هر آینه می بینم شما دو تا را که با بدنهای تازه (توسط فرزندم مهدی) از قبرتان بیرون کشیده شده اید تا اینکه به درختانی تنومند آویزان شوید... سپس امر می شود به آتش که شما را بسوزاند و آن آتش همان آتشی است که بر در خانه ام افروختید تا من و فاطمه و فرزندانم را بسوزانید.

مدینة المعاجز ج2 ص245

 

... تا آن مه غائب از نظر برگردد

با دا‌غ هزار خون جگر برگردد

تا منتقم خون تو و فرزندت

یک جمعه غروب از سفر برگردد