شعلههـا بـه مـا نخونده سرزدن ( شاعر : محمد سعید میرزایی )
شعلههـا
بـه مـا نخونده سرزدن
وانکردیم در
و، هر چی در زدن
شعلههـا از
درِ خونـه رد شـدن
شعلههـا
راه بهـارو سـد شدن
اهلِ خونه
وقتـی دستِ رد زدن
شعلهها
وحشی شدن، لگد زدن
وقتـی سینـۀ
گـلا سپـر شدن
شعلهها
سرخی میـخِ در شدن
شعلههـا کـه بـیاجازه اومدن
دل اهلِ
خونـه رو آتیش زدن
شعلهها
بالا کشیدن از درخت
رفتن
آشیونـه رو آتیش زدن
شعلهها
بهشت و حورو ندیدن
سوختـن آیـۀ
نــورو نـدیدن
شعلهها
کینه شدن، بـدی شدن
قاتــل گــل
محمّــدی شدن
شعلهها دشنامـه رو زبونشون
وقتی بسته دستهای سبز بهار
شعلههـا بلنـده تازیونهشون
دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید
www.divane-fatemie.blogfa.com
+ نوشته شده در ساعت توسط خادم الزهرا سلام الله علیها
|