لاله وَحيَم که پيغمبر شکفت از بوي من (شاعر: غلامرضا سازگار)
لاله وَحيَم که پيغمبر
شکفت از بوي من
قامتش
خم بود پيش قامت دلجوي من
پاي
تا سر محو ديدار خدا مي شد رسول
مي
گشود از شوق تا چشم خدا بين سوي
من
روح
ما بين دو پهلو چون مرا فرموده بود
خصم
دين بشکست از ضرب لگد پهلوي من
دست
من بوسيد پيغمبر که اين دست خداست
قنفذ
از آن بست باز و بند بر بازوي
من
بس
که گرد غم ز هر جانب برخسارم نشست
شد
سفيد آخر در ايام جواني موي من
جز
به مهدي روي سيلي خورده نگشايم به کس
منتقم بايد ببيند گشته نيلي روي من
بشکند
دستش ، سيه گرد به محشر صورتش
آنکه سيلي زد مرا در پيش چشم شوي من
مي
شود «ميثم» لواي سلطنت کوبي به عرش
تا که هستي از در گداي کوي
من
دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید
www.divane-fatemie.blogfa.com
+ نوشته شده در ساعت توسط خادم الزهرا سلام الله علیها
|