ازخانه چارچوب درت راشکسته اند

باب الحوائج پدرت را شکسته اند

عمداً مقابل پسر ارشدت زدند

یعنی غرور گل پسرت راشکسته اند

بازو  و سینه ـ کتف و سرت درد می کند

هرجا که بوسه زد پدرت ، را شکسته اند

ای مرغ عشق خانه حیدر کمی بــپـر

باورنمی کنم که پرت را شکسته اند

از طرز راه رفتن و قد هلالی ات

احساس میکنم کمرت را شکسته اند

ابری ضخیم سرزد و ماهت خسوف شد

بی شک فروغ چشم ترت را شکسته اند

دندانه های شانه  پرازخون تازه شد

اصلاً بعیدنیست  ، سرت راشکسته اند

با بستری کبود و پر از لاله های سرخ

آئینه های دور وبرت را شکسته اند

زان آتشی که بر شجرطیبــه زدند

ثلثی زشاخ و برگ وبرت را شکسته اند


دیوان اشعار فاطمیه را به فاطمیون معرفی کنید

www.divane-fatemie.blogfa.com